داداِ جوجو
سنگینی سایه ات کمر انتظار مرا خم می کند و تو خم به ابرو نمی آوری هرچند نمی دانم خوابهایت را با که شریک می شوی اما هنوز شریک تمام بی خوابی های من ... تویی
داداِ جوجو
تو که آفتابی نمی شوی حالا آفتاب از هر طرف که می خواهد به در آید٬
داداِ جوجو
مَردانی که شَهوَتِ شان رَنگی اَز مَردانِگی به خود ندیده، دُختران باکره را فاحشه می نامَند ... افسوس که این حَقیقت را همه اِنکار کردیم که فاحشه های این شهر همه مَردَند ... ...اگر چه همه ی اینها " نر "هستند "
داداِ جوجو
بهتره که غرورت رو به خاطر کسی که دوستش داری از دست بدی تا این که کسی رو که دوست داری به خاطر غرورت از دست بدی
داداِ جوجو
میرسد روزی که بی هم میشویم ، یک به یک از جمع هم کم می شویم ، میرسد روزی که ما در خاطرات ، موجب خندیدن و غم می شویم ، گاه گاهی یاد ما کن ای رفیق ، میرسد روزی که بی هم میشویم
داداِ جوجو
می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ... ... ... بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند. تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...!
داداِ جوجو
دلتنگی یعنی ، کنار کسی که دوستش داری باشی.. اما بدونی که... رفتنیه ...!..
داداِ جوجو
چرا هیچ کس نمینویسد از مردهــا از چشمها و شــانهها و دستهایشــان از اغوششان از عطر تنشان و اهنگ صدايشان !!!!؟
داداِ جوجو
يه زيدي ميگفت ؛ارامش يعني يكي باشه كه وقتي از تو بغلش اومدي بيرون تا بر ميگردي دلت شور نزنه كه زنبيل نذاشتي ...
داداِ جوجو
الهی آتش عشقی برافروز... بنای هستی ام را پاک می سوز
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 18 ساعت و 59 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 18 ساعت و 58 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 25 روز و 29 دقيقه قبلهمچنین