داداِ جوجو
روح نا آرام ا قیا نوس آر ا مم، رفیق اینکه می بینی هرزگاهی نهنگی در من است عاشقم تنها گناه من غرور است و غزل نه ریایی، نه دروغی، نه دو رنگی در من است عشق تلفیق فراق است و وصال و درد و عیش عشق معجون شرابی و شرنگی در من است مثل موجی که دمادم میزند بر صخره ها با خودم درگیرم و انگار جنگی در من است
داداِ جوجو
گاه مثل یک تفنگم، که فشنگی در من است با خودم درگیرم و انگار جنگی در من است وحشی ام ، آنقدر کز چشمان من خون میچکد گاه باور میکنم تیمور لنگی در من است یا به زیرت می کشم یا میشوم قربانی ات ماه من بین تا کجا شور پلنگی در من است
داداِ جوجو
تنها کسانی که مارا میرنجانند. عزیزانی هستند که همیشه کوشیده ایم از ما نرنجند"
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 20 ساعت و 39 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 20 ساعت و 39 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 25 روز و 2 ساعت و 9 دقيقه قبلهمچنین