داداِ جوجو
میشینم توی خرابه ای که یه روزی، یه باغ بود باغی پر از رویاها،پر بلبل،بی کلاغ بود
داداِ جوجو
نه به آسمان می رسی نه در زمین کسی نگاهت می کند!
داداِ جوجو
کاش چشمان تنگ نظرت می توانستند ببینند که چنارهای ریشه دار در اوج آسمان بدنبال ذره ای عشق پاکند و وفا
داداِ جوجو
من ماندم و تنهایی و سکوت من ماندم و سیلی های باد تفتیده کویر تا آن روز که باران جنازه ام را ___ رهایی ام را بدرقه کند...
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 23 ساعت و 37 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 23 ساعت و 37 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 25 روز و 5 ساعت و 7 دقيقه قبلهمچنین