داداِ جوجو
یـــه روز تــو خــنده هات گفتی ..تو مــی مونی و مــن مــــیرم......
داداِ جوجو
كسي كه درتنهاترین تنهاییم ، تنهای تنهایم گذاشت ...
داداِ جوجو
شاید باورش سخت باشد اما دوستی ما یک چینی شکسته بود که تنها ما تلاش می کردیم با ظرافت تمام آنرا بند بزنیم تا مبادا کسی بویی ببرد که برای تو دیگر جایی یا کسی برای دوست داشتن وجود ندارد ...
داداِ جوجو
آجر به آجر، ساخته ميشوم؛ وقتي پناه دستهاي امنت، موسيقي مهربان عشق را به ترنم ميآيند....
داداِ جوجو
با تو، باران بهاريام را پاياني نيست و بيتو، پرندهاي آشيان گمكرده در جادههاي پاييزم. تو كه هستي، پنجره، با بالهايي گشوده از آفتاب، باغچه را مرور ميكند. با تو، نفسهاي مادرانه، تيررس اضطراب و تشويش را مجال نميدهند.
داداِ جوجو
خوب یادم هست که از همان اول چطور دل دل ِ رفتن می زدی یا به قولی همیشه چمدان به دست در چارچوب نماندن بودی !
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 12 ساعت و 41 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 12 ساعت و 41 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 25 روز و 18 ساعت و 11 دقيقه قبلهمچنین