دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

داداِ جوجو

ڪـوه ِ دردم مـن تـڪیــه گـاهـی سخـت محـڪم هستـم بـرجـا ولي سنگ نيستم ،،، شده ام سنگِ صبور ... درباره »
داداِ جوجو
مرد - متاهل
امتیاز: 6565

دنبال‌شدگان

(715 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(590 کاربر)

گروه‌ها

(51 گروه)

بازدید

داداِ جوجو
داداِ جوجو

؛نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی در اگر باز نگردد نروم باز به جایی پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی

داداِ جوجو
داداِ جوجو
توسط موبایل

@از خورشید پرسیدم چرا ماه روزها نیست ؟                                                                                        گفت: روزها دنبال من می گرده از ماه پرسیدم چرا خورشید شبها نیست ؟                                                           گفت: شبها دنبال من می گرده از زمین پرسیدم چرا کسی دنبال تو نمی گرده ؟                                                                                                 گفت: من اون رو پیدا کردیم پرسیدم  اون کیه ؟                                                                        گفت: نور زندگی @جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿

این ارسال را بازنشر کرده است.
بلوط
بلوط
توسط موبایل در بی مخاطب

ســــه حرف دارد اما براي پر کردن تنهايي من حرف ندارد..."خـــــــــــدا "

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
داداِ جوجو
داداِ جوجو
توسط موبایل در بی مخاطب

؛شــ ـ ـــب اسـ ـــــــــت... سهراب به من لبخنـ ــــــــــد می زند.... فروغ به من قافیه می دهـ ـــــــــد.... تو ساز ـ خلوت من می شـ ـــــــــــوی و کلمات کنار ـ هم می رقصـ ــــــــند....! + معرکه ایست اینجا....(!)

داداِ جوجو
داداِ جوجو
توسط موبایل

سلام دوستان ....

داداِ جوجو
داداِ جوجو
توسط موبایل

نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده می کرد. یک روز او با صاحبکار خود موضوع را درمیان گذاشت. پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند. صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند، اما نجار بر حرفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد. سرانجام صاحب کار درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت میکرد، از او خواست تا به عنوان آخرین کار، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد. نجار در حالت رودربایستی، پذیرفت درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود. پذیرفتن ساخت این خانه برخلاف میل باطنی او صورت گرفته بود. برای همین مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و به سرعت و بی دقتی، به ساختن خانه مشغول شد و به زودی کار را تمام کرد. او صاحب کار را از اتمام کار باخبر کرد. صاحب کار برای دریافت کلید آخرین کار به آنجا آمد. زمان تحویل کلید، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت: این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری! نجار، یکه خورد و بسیار شرمنده شد...

جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
Marmulak9.jpg جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿

که فقط متعلق به آدمهای خوب نیست ،خدا ،خدای آدمهای خلافکار هم هست و فقط خداست که بین بندگانش فرقی نمیگذارد فی الواقع خداوند؛ اِندِ لطافت، اِندِ بخشش، اِندِ بیخیال شدن و اِندِچشم پوشی و اِندِ رفاقت است. خوب و با مرام همه چیزش را پای رفاقت میگذارد. بایستی ما یک فکری به حال اهلی شدن آدمها بکنیم اهلی کردن یعنی ایجاد علاقه کردن ... و این تنها راه رسیدن به خداست و خیلی هم مهم است... » { : }

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط موبایل توسط داداِ جوجو

ارزوم ...بودي

باران بهاری
پا.jpg باران بهاری
در پاییز

براي من ساده شعر بگو مثل چشمانت... كه دروغ نيست ... شعر - ساده بگو برايم مثل چشمانم كه چه ساده است ...ساده ! راستش، من از قافيه هاي زوركي بدم مي آيد ... شعر - ساده بگو.... مثل چشمانت ؛ امان از دروغ هاي شاعري ...امان از تو كه ساده اي ....ساده ، مثل چشمانت ؛ براي من غروب را همانطور كه هست در شعرت بياور.. را ؛ كلمه ها را ؛ بي استعاره بگو ؛ بي كنايه حرف بزن با شعرهايت ... و آنگاه كه بغضت گرفت ، ديگر هيچ نگو...

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیر کریمی
امیر کریمی

سلامتــی همــه اونایــی کــه بـودن ... ولــی شــدن ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
داداِ جوجو
داداِ جوجو
توسط موبایل در بی مخاطب

روزگاری رازِ زیبایی زنبق ها را نمی دانستم! دستم به دستگیره دل سپردن نمی رسید! چشم چکامه هایم ضعیف بود! پس با عینکِ عشق به آسمان نگاه کردم! به باغ و بلوغِ بوسه و بی حصاریِ آواز! به پولکِ‌ سرخ ماهی تُنگ! به چهره ام در آینه تَرَک دار! نگاه کردم و دانستم! دانستم که جهان، کوچکتر از کُره درسِ جغرافیِ دبستان است! دانستم که کلیدِ تمام قفلهای ناگشوده دنیا، همه این سالها در جیب من بود و بی خبر بودم! دانستم که می شود با یک چوب کبریت، خورشیدِ عظیمی را در آسمان روشن کرد! دانستم که گذشتن از گناهِ روزگار آسان است! بخشیدنِ خشمِ شعله بر پَرِ پروانه...

داداِ جوجو
داداِ جوجو
توسط موبایل

بي جوابِ ولي چكاركنم كه خراب رفيقم و بي سلام نميشه ... عرض ادب خزمت همه ...

داداِ جوجو
داداِ جوجو
توسط موبایل

@وقتی نیستی   نبودنت همه جا هست . . .   @جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
داداِ جوجو
داداِ جوجو
توسط موبایل

سلام بي جواب ... ولي بازم سلام

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط موبایل توسط داداِ جوجو

سكوتت...سكوتِ...سردِ خاك

داداِ جوجو
داداِ جوجو
توسط موبایل در بی مخاطب

غـروبـا میون هــفته بر سـر قـبر یه عاشـق یـه جوون مـیاد مـیزاره گـلای سـرخ شـقایـق بی صـدا میشکنه بغضش روی سـنـگ قبـر دلدار اشک میریزه از دو چـشـمش مثل بارون وقت دیدار   زیر لب با گـریه مـیگه : مـهـربونم بی وفایـی رفتی و نیـسـتی بدونی چـه جـگر سـوزه جـدایی آخه من تو رو می خواستم اون نجـیـب خوب و پاک اون صـدای مهـربون ، نه سـکــوت ســرد خــاک ...