داداِ جوجو
توسط موبایل
یکی در یخچال رو محکم باز میکنه ژله توی یخچال می لرزه میگه نترس میخوام خیار بخورم.
داداِ جوجو
لحظه ها را گذرانديم تا به خوشبختي برسيم غافل از اينکه خوشبختي همان لحظات بود که گذرانديم
داداِ جوجو
شاید باورش سخت باشد اما دوستی ما یک چینی شکسته بود که تنها ما تلاش می کردیم با ظرافت تمام آنرا بند بزنیم تا مبادا کسی بویی ببرد که برای تو دیگر جایی یا کسی برای دوست داشتن وجود ندارد
داداِ جوجو
دیدی راست می گفتند که حاصل عشق مترسک به کلاغ چیزی جز ویرانی مزرعه نیست ...
داداِ جوجو
زندگی مثله تخم مرغ شانسیه! شکلات شیرین، خوشمزه و هوس انگیزی که برای هر کسی یه توشه و کادویی داره. بعضی اوقات این کادو جذابه و بعضی اوقات به درد نخور. گاهی آن قدر سخته جور کردن اون قطعات و بعضی اوقات ساده و راحت... اما نمی دونم چرا بعضی اوقات اون شکلات شیرین و خوشمزه، تلخ می شه... تلخ مثله اسپرسو! تلخیش بیشتر هم میشه وقتی درونش خالیه... خالی مثله کف دست من... مُشت دستمو باز می کنم...خوب نگاهش کن...
داداِ جوجو
حیف ، حیف که این چنین هوس دنیا بالهایم را آتش می زند... معبودم دگر بالی ندارم که عاشقانه به سویت پرواز کنم.... درونم آتشی برپاست ز فراقت....
داداِ جوجو
چشمهایم را می بندم و روح را از قفس تن آزاد میکنم و آنقدر سبک می شوم که حد ندارد.. اما حیف که این لذت هم دوامی ندارد ... يادِ تو همه چيزو برام حرام كرده
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 11 ساعت و 45 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 11 ساعت و 44 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 25 روز و 17 ساعت و 15 دقيقه قبلهمچنین