داداِ جوجو
لحظه ها رو با تو بودن در نگاه تو شکفتن حس عشق و در تو دیدن مثل رویای تو خــواب با تو رفتن با تو موندن مث قصه تو رو خوندن تا همیشه تو رو خواستن
داداِ جوجو
به دیدارم بیا هردم در این تنهایی تنها و تاریک خدا مانند دلم تنگ است بیا ای روشن ! ای روشن تر از لبخند شب تاریک این دل را تو روشن کن که من دلتنگ و تنهایم دلم تنگ است دلم ... !
داداِ جوجو
گفتی :شعر هایت همه رنج و عذاب گفتم :عاشقم بر فرض محال گفتی :عشق چیست تو می دانی؟ گفتم :عشق هست معنای نادانی
داداِ جوجو
دیگه به نبودت عادت كرده بودم ...خو دمو با خیالت راحت كرده بودم // دو باره زد به سرم شعر دلتنگی بگم ... برای دل خو دم شعر غریبی رو بگم
داداِ جوجو
به نقطهای نامعلوم که خیره می شوی، تمامِ ستاره های آسمان برسرم شهاب می شوند! بیا لحظه ای به طعمِ شیرِ مادرانمان بیندیشیم! به سَر به راهیِ سایه های همسایه! به کوچ کبوتر، به فشفشه های خاموش، به وَنگ ونگِ نخست و بَنگ بنگِ آخرین... هر دو سویِ چوبِ زندگی خیسِ گریه است! فرقی میان زادنِ نوزاد و پاره کردنِ پیله و رسیدن سیبها نیست! کَسی صدای پروانه ها را نمی شنود، وقتی با سوزنِ تَه گِرد به صلیبشان می کشند! کسی گریه درخت را به وقتِ چیدنِ سیبهایش نمی بیند! ولی یک روز، یک روزِ خدا چشمها بیدار و گوشها شنوا می شوند، هیچ دستی برای شکار پروانه ها تور نمی بافد، سیبهای رسیده از درخت می افتند و تو دیگر، به آن نقطه تارِ نامعلوم، خیره نمی شوی
داداِ جوجو
ديوانه نيستم !!پشت هر میزی كه می نشینم ، تو روبرویم هستی ! لبخند می زنی،بدون اینكه دیگران بفهمند ،
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 11 ساعت و 45 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 11 ساعت و 44 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 25 روز و 17 ساعت و 14 دقيقه قبلهمچنین