داداِ جوجو
آنان به آفتاب شیفته بودند زیرا که آفتاب تنهاترین حقیقتشان بود احساسِ واقعیتشان بود. با نور و گرمیاش مفهوم بی ریای رفاقت بود با تابناکیاش مفهومِ بیفریب صداقت بود.
داداِ جوجو
کاش میشد از بیرون اون چیزی که هستم میتونستم خودمو ببینم ... به عنوان یه شخص ثالث ... ببینم که کجای این زندگی هستم ... کاش میشد میتونستم خودمو باز نگری کنم ...
داداِ جوجو
مهم نيست، كِي؟ كجا؟ چطور؟ مهم اين است، يه روزي يه جايي يه جوري تو را ببينم.
داداِ جوجو
گاهی پیش میاد میخوای از گذشتت جدا شی ............... اگه خوب بوده ببینی میتونی دوباره خوب بشی ؟ یا بطور اتفاقی خوب بودی....... و گاهی چون بد بوده ...... و می خوای ازش دور شی ... و گاهی هم نمیدونی .......... چی بد بوده ...........و کدومش خوب
داداِ جوجو
که کی هستی ........... خوب شاید باور نکنن که خودتم نمی خوای بدونی کی هستی ...
داداِ جوجو
گاهی همه ازت پرس و جو میکنن که اسمت .....................؟
داداِ جوجو
می دونی چقدر دوستت دارم؟ کوچولو که بودم ،فقط بلد بودم تا ۱۰ بشمرم، یعنی نهایت هر چیزی ۱۰ تا بود... از بابا بستنی می خواستم۱۰ تا مامانو ۱۰ تا دوست داشتم. خلاصه ته دنیا همین ۱۰ تا بود واین ۱۰ تا خیلی قشنگ بود ولی حالا... نمی دونم ته دنیا چقدره! نهایت دوست داشتن چندتاست؟ اما می خوام بگم دوستت دارم ،می دونی چقدر؟ به اندازه ی همون ۱۰تای بچگی که از یک دنیا خیلی بیشتره خدایا
داداِ جوجو
من ازمردن نمی ترسم،هراس از زندگی دارم....... ادامه (دیدگاه )
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 15 ساعت و 21 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 15 ساعت و 21 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 24 روز و 20 ساعت و 51 دقيقه قبلهمچنین