داداِ جوجو
هیچکس جز خودم ترا نکشید بر تن بومهای نقاشی
داداِ جوجو
دیگر مریض می شوم... دیدگاه
داداِ جوجو
در جنگ بین عقل و جنونم ،دلم چه نرم کام از لبت گرفته و پابند می شود ...،وای من هر روز عشق من به تو مانند می شود ...می پرسم از دلم که تو آدم نمی شوی؟ پاسخ نمی دهد همه لبخند می شود ...
داداِ جوجو
وقتی که با توام نفسم بند می شود قلبم پر از شراره پر از قند می شود ...در چشمهای خالص تو غرق می شوم دستم به دست گرم تو دستبند می شود ...ترسم نبینمت به دوباره ولی عجیب هرروز طالعم به تو پیوند می شود
داداِ جوجو
در پیچ و تاب قافیه ام غوطه می خورم ...دیگر شبیه شاعره ای منگ نیستم
داداِ جوجو
شبهای بی قراری من کم نبوده است... دیگر اسیر جغد و شباهنگ نیستم ...دستان من به سمت خدا هم شکسته شد دیگر برای دست دعا لنگ نیستم
داداِ جوجو
از بس ترک خورده ام از سوی نارفیق ...با چند روز پیش خود همسنگ نیستم
داداِ جوجو
آنقدر دلم شکسته که دلتنگ نیستم... با سمفونی غصه هماهنگ نیستم ...عادت که کرده ام به تب عشق ناسپاس با دیوهای قصه سر جنگ نیستم
داداِ جوجو
من عشق نمی خواهم تنهایی و تنهایی در اوج سبکبالی در عمق شکیبایی ...من عشق نمی خواهم اینجا پر روباهست هر کس که دلم خوش کرد خوشحال تب ما است ...من عشق نمی خواهم زنجیر و قفس کم نیست دیگر غم و دردم را چشمان تو محرم نیست ...من عشق نمی خواهم امید مرا بردند تار و رگ من بریدهرجا که نمک خوردند ...
داداِ جوجو
ای کاش میتوانستم از آفتاب یاد بگیرم که بیدریغ باشم در دردها و شادی ها حتی با نان خشکش..
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 17 ساعت و 12 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 17 ساعت و 11 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 24 روز و 22 ساعت و 42 دقيقه قبلهمچنین