داداِ جوجو
به دنبال یک حرف می گردم حرفی که تمام نگفته هایم را چونان بوسه ایی بر لبانت حک کند
داداِ جوجو
گلی نوشت:نگاهم کن تا مثل گلهای یخ زمستانم پرعطر شود ...آسمان نوشت: روزهای مارا زیبا ورق بزن بگذار به جای آنکه در دفتر خاطرات هم بمانیم کنار هم بمانیم...کفش هایت را بپوش ...بیا.... بهانه نوشت: وقتی دنیای من باشی تمام خوبی ها باتو معنا میگیرد.
داداِ جوجو
دنیا هر چند بار هم بچرخد باز پیدایت می کنم و عاشقت می شوم...
داداِ جوجو
به بالهایی نیازمندیم، بالهای عشق و نه بالهای عقل... عقل به پایین میکشدت.... قائم به قانون جاذبه است.... عشق سوی ستارگان میبردت... عرفان را در تو جاری میسازد و آنگاه مییابی آنچه را که ارزش یافتن داشته است.
داداِ جوجو
کودکی میان حیاط تولد آدم برفی را جشن می گیرد ...کاش من هم می توانستم برف بازی کنم... با صورتی سرخ از سرما چرخ می زدم بی خیال و شاد ... این دل تنهایم شور کودکی را دارد
داداِ جوجو
نگران آدم برفی نباش... اینجا زمستان است!!
داداِ جوجو
برف می بارد.... ادامه (دیدگاه)
داداِ جوجو
تا کجاها رفته بودم، خوب یادم نیست، این که فریادی شنیدم یا هوس کردم، که کنم رو باز پس، رو باز پس کردم. پیش چشمم چیست اینک؟ راه پیموده. پهن دشت برف پوش راه من بوده. گام های من بر آن نقش من افزوده. چند گامی بازگشتم، برف می بارید. جای پاها تازه بود، اما، برف می بارید. بازمی گشتم، برف می بارید جای پاها دیده می شد لیک، باز می گشتم، برف میبارید. برف می بارید. می بارید. می بارید….
داداِ جوجو
زیر پایم برف های پاک و دوشیزه، قژقژی خوش داشت،
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 15 ساعت و 57 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 15 ساعت و 57 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 24 روز و 21 ساعت و 27 دقيقه قبلهمچنین