دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

damla
زن - مجرد
امتیاز: 1587

دنبال‌شدگان

(102 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(295 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

damla
damla

دنیا دو روز است. آن روز که با تو نیست صبور باش وآن روز که با توست مغرور نباش زیرا هر دو پایان پذير است .**

damla
damla

نتیجه زندگی ، چیزهایی نیست که جمع میکنیم بلکه قلبهایی است که جذب میکنیم

damla
damla

زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند. پیر مرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت و پیر زن هرگز زیر بار نمی رفت و گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت. این بگو مگوها همچنان ادامه داشت. تا اینکه روزی پیر مرد فکری به سرش زد و برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خروپف می کند و آسایش او را مختل کرده است ضبط صوتی را آماده می کند و شبی همه سر و صدای خرناس های گوشخراش همسرش را ضبط می کند. پیر مرد صبح از خواب بیدار می شود و شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن خروپف های شبانه او دارد به سراغ همسر پیرش می رود و او را صدا می کند، غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته است! از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیرزن، لالایی آرام بخش شبهای تنهایی او می شود. ..: قدر هر کسی رو بدونید تا یه روزی پشیمون نشید

damla
damla

بر روی بوم زندگی هر چیز میخواهی بکش * زیبا و زشتش پای توست * تقدیر را باور نکن * تصویر اگر زیبا نبود * نقاش خوبی نیستی از نو دوباره رسم کن * تصویر را باور نکن خالق تو را شاد آفرید * آزاده آزاد آفرید پرواز کن تا آرزو * زنجیر را باور نکن

damla
damla

در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيم كه ديگران مجبور شوند براي جلب توجه ما پاره آجر به طرفمان پرتاب كنند! خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف مي زند. اما بعضي اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم، او مجبور ميشود پاره آجري به سمت ما پرتاب كند. اين انتخاب خودمان است كه گوش كنيم يا نه

damla
damla

زندگی باید کرد ! گاه با یک گل سرخ گاه با یک دل تنگ گاه با سوسوی امیدی کمرنگ زندگی باید کرد ! گاه با غزلی از احساس گاه با خوشه ای از عطر گل یاس زندگی باید کرد ! گاه با ناب ترین شعر زمان گاه با ساده ترین قصه یک انسان زندگی باید کرد ! گاه با سایه ابری سرگردان گاه با هاله ای از سوز پنهان گاه باید روئید از پس آن باران گاه باید خندید بر غمی بی پایان لحظه هایت بی غم ............ روزگارت آرام .......

damla
damla

زندگی باید کرد ! گاه با یک گل سرخ گاه با یک دل تنگ گاه با سوسوی امیدی کمرنگ زندگی باید کرد ! گاه با غزلی از احساس گاه با خوشه ای از عطر گل یاس زندگی باید کرد ! گاه با ناب ترین شعر زمان گاه با ساده ترین قصه یک انسان زندگی باید کرد ! گاه با سایه ابری سرگردان گاه با هاله ای از سوز پنهان گاه باید روئید از پس آن باران گاه باید خندید بر غمی بی پایان لحظه هایت بی غم ............ روزگارت آرام .......

damla
damla

دیوانگی ات را جشن بگیر.!! ........زیرا در این دنیا ، جایی که تمام بشریت بیمار است ، عاقل شدن چنان است که به نظر دیوانه خواهی رسید..!!!!!!

damla
damla

زندگي يك هديه است كه بايد ازش لذت برد نه مشكلي كه بايد حلش كرد چاپلين مي گويد : وقتي زندگي 100 دليل براي گريه كردن به تو نشون ميده تو 1000 دليل براي خنديدن به اون نشون بده

damla
damla

@aliii

damla
damla

وقتی پزشکان میگویند شیر بخورید میگوییم . وقتی هم میگویند شیر نخورید میگوییم . وقتی نصاب لباسشویی میگوید بیش از این مقدار لباس نریزد توی ماشین میگوییم . وقتی کارخانه اتومبیل سازی مینویسد در مدت آب بندی خودرو از فلان سرعت به بالا نرانید میگوییم . وقتی میگوید نماز بخوان، میپرسیم ؟ وقتی میگوید: روزه بگیر، میپرسیم ؟ وقتی میگوید: حجاب، میپرسیم ؟

damla
damla

می خواستم از تنهایی بگم، اما گفتی از رگ گردن بهت نزدیک ترم! می خواستم از مردود شدن تو امتحانات بگم، اما گفتی من ستارالعیوبم! می خواستم بگم پشیمونم ولی نمیدونم چیکار کنم؛ گفتی بیا که خوب جایی اومدی! می خواستم بگم پریشونم و بیقرار؛ پریدی وسط حرفم و گفتی من قلبتو آروم میکنم ... الا بذکرالله تطمئن القلوب می خواستم بگم کم آوردم، ناامیدو خسته ام؛ گفتی این درگه ما درگه نومیدی نیست! می خواستم بگم دیگه روم نمیشه صدات کنم و ابراز پشیمونی؛ گفتی صدبار اگر توبه شکستی بازآ ! می خواستم داد بزنم و به گناهام اعتراف کنم؛ آروم گفتی: هیـــــــس ... مطمئن باش بین خودمون میمونه!! می خواستم بگم من لیاقت این بنده خوبتو ندارم؛ گفتی من صلاحتو بهتر میدونم، به من اعتماد کن! تو دلم داشتم می گفتم کاش آغوش مهربونتو داشتم، که دیدم دستای گرمت زودتر از خواسته من باز شده ... خــــــــــــــــدایِ مهربونم دوسِت دارم ... همین!!

damla
damla

خــــــــــدا ... واژه ای همیشه آشنــــا !! جاری و ساری در زندگی، امـــــا گمشــــــده در لحظـــــاتــــــ ... به دنبال واژگان و کلماتی می گردم تا بنویسم آنچه را که بایــــــد؛ اما کلماتــــ یاری نمی کنند !! گویــــا کلماتــــ در ذهن کوچکم محدود و محصور شده اند. نمی دانم از چه بگویم، از چه بنویسم و به چه فکر کنم ... آیــــا باید به واژه هایم هم رنگ و لعابــــ دهم؟! مثـــل زندگی ؟! من گمشــــــده ام ... دیر زمانیستــــــ ! شاید کسی بپرسد کجـــا ؟! و من خواهم گفتــــ : در شلوغی ِ دنیـــ ـ ـ ـ ـا ... در کوچه پس کوچه های ناآشنای زندگی تمام دارو ندارم بر باد رفتـــــ ... لحظاتــــِ نابـــــِ با خـــــدا بودن را فروختم و در ازایِ آن هیچ بدستــــــ آوردم !! خـــــدایـــا ... گاهی نمی فهمم بودنتـــــ را؛ به من بفهمان ... گاهی نادیده می گیرم نگاهتــــ را؛ دیده ام را روشنی بخش ... گاهی تمام انسانیتم را زیر پـــا می گذارم؛ آن لحظه مـــرا دریابـــــ ... و گاهی فرو می روم در مردابــــِ متعفّن ِ دنیـــ ـ ـ ـ ـا، دستانم را بگیر ... به من بچشان طعم ِ عشقتـــــ را؛ بوی سیبـ

damla
damla

ای نازنینم. . . دیگرسکوت خواهم کردسکوتی ازته دلم... از این تکرار واژه هاخسته شدم... از تکرار لحظه ها نیز ... خسته ام... از هیاهوی آدمها... از حس بودن... خسته ام از نگاههای تکراری... خسته ام... از آشفتگی این روح سرگردان... دنیا... لحظه ای بایست.... بگذار نفسی تازه کنم... خسته ام... از خودم بیشتر از همه چیز خستـــه ام...

damla
damla
توسط فید

عرضه ترجمه قرآن و نهج البلاغه به زبان پرتغالي در نمایشگاه کتاب