دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

damla
زن - مجرد
امتیاز: 1587

دنبال‌شدگان

(102 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(295 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

damla
damla

از این شب های بی پایان، چه می خواهم به جز باران که جای پای حسرت را بشوید از سر راهم نگاه پنجره رو به کویر آرزوهایم و تنها غنچه ای در قلب سنگ این کویر انگار روییده... به رنگ آتشی سوزان تر از هرم نفسهایت، دریغ از لکه ای ابری که باران را به رسم عاشقی بر دامن این خاک بنشاند نه همدردی، نه دلسوزی، نه حتی یاد دیروزی... هوا تلخ و هوس شیرین به یاد آنهمه شبگردی دیرین، میان کوچه های سرد پاییزی تو آیا آسمان امشب برایم اشک می ریزی؟ ببارو جان درون شاهرگ های کویر آرزوهایم تو جاری کن که من دیگر برای زندگی از اشک خالی و پر از دردم ببار امشب! من از آسایش این سرنوشت بی تفاوت سخت دلسردم. ببار امشب که تنها آرزوی پاک این دفتر گل سرخی شود روزی! ودیگر من نمی خواهم از این دنیا نه همدردی، نه دلسوزی، فقط یک چیز می خواهم! و آن شعری به یاد آرزوهای لطیف و پاک دیروزی...

damla
damla

دارمــــــــــــــــــــــ کم کم به این نتیجه میرسم که هیچکــــــــــــــــــــــس... هیچـــــکس تو این دنـــــــــــــــــــــیا آدم نیست.........................

damla
damla

دلتنــگـم... دلتنـــــگ کسي کـــــه گردش روزگــــارش به من که رسيــــد از حرکـت ايستـاد... دلتنگ کسي که دلتنگي هايم را نديد... دلتنگ ِ خود َم... خودي که مدتهــــ ــــ ــاست گم اش کـرده ام ... گذشت، ديگر آن زمان که فقط يک بار از دنيا مي رفتيم حالا يک بار از شهر مي رويم يک بار از ديار … يک بار از ياد … يک بار از دل … و يک بار از دست... دلتنــگـم........

damla
damla

بـــه تــــو از تــــــــو می نـويسم بــــه تـــو ای هميشه در يـــاد ای هميشه از تـــــــــو زنده لحظه های رفته بر بــــاد وقتی که بن بست غربت سايه سار قفسم بود زير رگبار مصيبت بی کسی تنها کسم بود وقتــی از آزار پـــاييز برگ و باغم گريـــــه می کرد قاصد چشـــــــم تــــــو آمــــد مـــــــــژده ی روييــــــــــدن آورد بـــه تـــــــــو نـــامه مـــی نويــــسم ای عزيــــــــــــز رفتـــــه از دست ای کــــه خوشبختی پس از تــــــو گم شد و بـــه قــصه پيوست ای هميشگی ترين عشــــق در حضور حضرت تــو ای که می سوزم سراپا تــا ابد در حسرت تــــو به تـــــو نــــامه می نويسم نـــــامه ای نوشته بــر بــــــاد کـــه بـــــــه اسم تــــــــو رسيـدم قلمـــــم بــــــه گريــــه افتـــــــــاد ای تـــــو يـــــــارم روزگـــــــارم گفتنـــی هـــا بــا تـــو دارم ای تـــــــو يــــــارم

damla
damla
توسط فید

شش پری از تیم ملی خداحافظی کرد

damla
damla
توسط فید

يونتوس در شرايط خارق العاده قهرمان ايتاليا شد

damla
damla
توسط فید

مراقبت از دندان های شیری سرمایه گذاری براي آینده است

damla
damla

دخترک طبق معمول هر روز جلوی کفش فروشی ایستاد و به کفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد :اگر تا پایان ماه هر روز بتونی تمام چسب زخم هایت رابفروشی آخر ماه کفش های قرمز رو برات می خرم"دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت:یعنی من باید دعا کنم که هر روز دست و پا یا صورت 100 نفر زخم بشه تا...و بعد شانه هایش را بالا انداخت و راه افتاد و گفت: نه... خدا نکنه...اصلآ کفش نمی خوام.

damla
damla

امیری به شاهزاده گفت:من عاشق توام.شاهزاده گفت:زیباتر از من خواهرم است که در پشت سر تو ایستاده است.امیر برگشت و دید هیچکس نیست .شاهزاده گفت:عاشق نیستی !!!!عاشق به غیر،نظر نمی کند.

damla
damla

شخصی را به جهنم می بردند.در راه بر می‌گشت و به عقب خیره می‌شد. ناگهان خدا فرمود: او را به بهشت ببرید. فرشتگان پرسیدند چرا؟پروردگار فرمود: او چند بار به عقب نگاه کرد... او امید به بخشش داشت.

damla
damla

تحمل کردن زیباست اگر قرار باشد روزی به تو برسم انتظار آسان است اگر قرار باشد دوباره تو را ببینم زندگی شیرین است اگر قرار باشد مزه ی دستان تو را بچشم مشکلات حل می شود اگر قرار باشد روزی به پای تو بمیرم اشک ها همه به لبخند تبدیل می شود اگر قرار باشد تو را یک بار . . . و لبخند ها دوباره به اشک فقط اگر ببینم خیال رفتن داری زندگیم می سوزد اگر بفهمم روزی از من دل گیر شده ای اما بدان دوستت دارم از پشت این همه فاصله از پشت این همه حرف دوستت دارم

damla
damla

روزی مردی برای نماز صبح از خانه خارج شد به نزدیکی مسجد که رسید پایش به سنگی برخورد کرد و بر زمین افتاد پیرمرد راه آمده را بازگشت تا لباس های خود را که خاکی شده بود عوض کند باری دیگر راهی مسجد شد ودر مکانی که نزدیکی مسجد بود به زمین خورد این بار هم دوباره راهی خانه شد تا لباسی تمیز برای ورود به مسجد بپوشد برای بار سوم که به طرف مسجد حرکت می کرد مردی چراغ به دست را دید که چراغش راه را روشن کرده بود با آن مرد راهی مسجد شد وقتی به در مسجد که رسیدند پیرمرد به مرد گفت که برای نماز داخل مسجد شود اما مرد گفت ای پدر من شیطانم بار اول که به مسجد می آمدی تو را بر زمین انداختم تا به خاطر لباس های کثیفت از رفتن به مسجد منصرف شوی اما تو این چنین نکردی بار اول که به خانه برگشتی خدا گناهان خودت را و بار دوم گناهان اهلبیت و دوستانت را بخشید ترسیدم این بار گناهان دهکده تان را ببخشد که خود چراغ آوردم تا بر زمین نخوری!

damla
damla

@همشاددر روزگاری که بر روی عاشق قيمت مي گذارند چرا عاشق شوم؟ در روزگاری که خيلي راحت پا روی قلب مي گذارند چرا عاشق شوم؟ در روزگاری که دل شکستن عادت بی هنران است چرا عاشق شوم؟ در روزگاری که فرهادهای دروغين با تيشه به کوه نمی زنند بلکه با تيشه به ريشه مي زنند چرا عاشق شوم؟ در روزگاري که شيرين ها لحظه به لحظه در روی يک پيمانند چرا عاشق شوم؟ در روزگاری که عاطفه کالای بازاری شده چرا عاشق شوم؟ چون باور ندارم دلم را بازيچه هر کس کنم به راستي چرا عاشق شوم؟ عاشق که شوم؟تو بگوووو..

damla
damla

نباشی روز تاریکم یه اقیانوس آتیشه تمومه غصه ی دنیا تو قلبم ته نشین میشه دنیارو بی تو نمیخوام یه لحظه دنیا بی چشمات یه دروغ محضه بمون تا آخر دنیا بمونی تا آخرش هستم

damla
damla

اشک بی حاصلم از دیده روان است هنوز... برف پیری به سر کوه دلم باریده... سالها میگذرد غصه جوان است هنوز... باغ دل گرچه پر از خار فراق تو شده... باز هم نام گلت ورد زبان است هنوز... مدتی رفت که بازار دلم تعطیل است... دل در اندیشه ی بازار و دکان است هنوز... مدتی شد که ندیدم رخ زیبای تورا... یاد سیمای تو در گوشه ی جان است هنوز...