damla
خانه ای در دلم است سقفش همه گل پنجره هایش به مصفایی عشق بوی مهتاب در آن جاری و پر بر در خانه ی حساس دلم جمله ای حک کردم : تا نشد عاشق خالص پیدا عاشقی ممنوع است !!!
damla
اور را کجا پنهان نمودی؟ با کدامین دست مدفون شد پر پرواز رویایم؟ خزان دل مگو با او - که روح خسته ام مرده ست که او مسرور دنیایش مرا از خاطر شیرین خود برده ست .... نه دیگر نیستم افسرده و نالان همانجا باش نیا نزدیک خواهی سوخت!!!!!!!!
damla
کاش مي ديدم چيست آنچه از کلام تو تا عمق وجودم جاريست! صداي قلب تو را ،پشت آن حصار بلند هميشه مي شنوم من در آن لحظه که صداي موسيقي احساس تو را مي شنوم برگ خشکيده ي ايمان را در پنجه باد رقص شيطاني خواهش را در آتش سبز! نور پنهاني بخشش را در چشمه ي مهر مي بينم..... کاش مي گفتي چيست آنچه از کلام تو ، تا عمق وجودم جاريست
damla
دل گرفته ام از آدم هایی که میگن دوست دارم اما معنیشو نمیدونند از آدم هایی که میخواند مال اونا باشی اما خودشون مال تو نیستنداز اونایی که زیر بارون برات میمیرنداما وقتی آفتاب میشه همه چیز یادشون میره!
damla
مستم از باده ،که مستی هم بلاست باده ی عاشق زهر باده جداست بی وفا ، مستی مگر از باده ی عشقت نبود کین چنین دل را شکستی،کین شکستن هم خطاست
damla
روحي مشوشم كه شبي بي خبر ز خويش در دامن سكوت به تلخي گريستم نالان ز كرده ها و پشيمان ز گفته ها ديدم كه لايق تو و عشق تو نيستم
damla
«خیانت» غیرت عشق است وقتی «وصل ممکن نیست» چه آسان ننگ می خوانند،نیرنگ زلیخا را چه خواهد کرد با ما عشق؟پرسیدیم و خندیدی فقط با پاسخت «پیچیده تر» کردی معما را
damla
تمام مــــــــــن دارد تو می شود باور می کنی ..؟
damla
من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد نوبت خاموشی من سهل و آسان می رسد من که می دانم که تا سرگرم بزم و شادی ام مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان می رسد پس چرا عاشق نباشم؟ پس چرا عاشق نباشم؟ من که می دانم به دنیا اعتباری نیست نیست من که می دانم اجل ناخوانده و بیدادگر سر زده می آید و راه فراری نیست نیست پس چرا عاشق نباشم؟ پس چرا عاشق نباشم؟
damla
یک استکان چای داغ مهمان منی ، کنار پنجره بخار گرفته وقت تنهایی ات ، نوش جان! چای وفاداری من همیشه تازه دم است... باران می بارد، بدون چتر زیر باران قدم می زنم ... در زیر باران اشک می ریزم ، تا تو نبینی ، اشک هایی را که در پس غرورم سالها نریخته ام.
damla
شب باشد، تاريكي ِ محض؛ موسيقي باشد، بينقص و ملايم؛ او باشد، گرم و مهربان گوش باشد، با زمزمهاي مدام و نفس باشد گاهي در کلام و آغوش باشد، با عشق ِ تمام ميشود: شب تاريك و موسيقي آرام و او و لب و گوش و زمزمه و نفس و آغوش گرم، همراه با عشق تمام... من از تو سوال ميكنم: شب ِ رويايياي بود؟ نبود؟!
damla
بگو کجا پنهان شده ای که در قهوه ای سرکشیده ام هم فالگیر پیدایت نمیکند . . .
damla
مــَـن بـی تــو شعـــر خــواهــم نــوشتـــ؛ تـــو بــی مـَـن چــِـه خــواهــی کــــرد؟ اصـــلا" یــــادت هَستـــ کــِــه نیستــَـمــ ...؟
damla
کاش می شد از نردبان شب بالا بروم و بچینم تک ستاره ای تنها را و بچسبانم در ورق اول تنهایی خود!
damla
همه گویند که : تو عاشق اویی گر چه دانم همه کس عاشق اویند لیک می ترسم ، یارب نکند راست بگویند ؟