damla
گــاه مـــے تــوان تمــامـِ زنـــدگــے را دَر آغوش گِـرفـتــــ ، اگـــَــــــــر ... تَمــامـِ زنــدگیـتــــــ " یکـــ نَفـَـر " بــاشـــد . . .
damla
توسط فید
مادر مهربان ثرياي سينماي ايران+عكس
damla
توسط فید
شکست فتنه گري هاي سايبري غرب علیه ايران
damla
توسط فید
فیلم / پرواز شاتل دیسکاوری بر فراز آسمان واشنگتن
damla
توسط فید
سرپرست دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي منصوب شد
damla
توسط فید
مسکن مهر به شرق تهران هم می آید
damla
مي آيم دل سنگينت را بنوشم مي آيم تا ديگر شانه هايت را نبوسم و جا پايت را جنگل شمع بکارم مي آيم تا بر لختي سينه ات ببينم نقش زخم هاي مرا نکنده باشي با برف مي آيم تا بر شانه هاي تو مصلوب شوم تا بر فرق تو خيزاب هاي اردن باشم. مي روم اما نخواهم مرد تا ننوشانمت واپسين رمق جامم را نخواهم مرد اي ذکر تماشايي! مي روم کوچه ات را پس دهم بليت بخت آزمايي را پس دهم من را پس دهم هي نگاه کن: تنهايي من هميشه ميرود ميرود... زندگي و مرگ:سفر در صفر است و از نها تا لا خدا بر رحمت خود بي رحم خواهد ماند. خاکستر اشراق را هم ققنوسي نخواهد بود وقتي به تو شبيه کرده مرا اين عدم تشابه من با ممکنات اين لا محال که تو در سال ثالث ناپديد شوي تا من سهراب تو باشم عاشق ميمانم اما عشق را هم نمي خواهم عاشق مي مانم اما نخو
damla
زماني جايي از اشتقاق خواندم.... از ريشه يابي« آدم که از عدم»* مي آيد... و «ياءس از سعي »* و به دنبال ريشه خودم گشتم و به دنبال ريشه تو نيز... دانستم که من از حقيقت ماندن مي آيد و تو از توهم عبور... آنگونه که زن از زنده شدن و مرد از مردن.... و عشق از سوختن و دم نياوردن.. باز هم تو ... که ريشه عشق را هم از دست پاچگي نام تو گم کردم گم......
damla
دستهايم را که ميگيري... حجم نوازش لبريز ميشود! گويي تمام رزهاي زرد باغها با دستهاي بي دريغ تو براي من چيده ميشوند و قلب من پرنده اي ميشود به پاکي بيکران نگاهت پر ميکشد... و در آن وسعت بي انتها در خاکستري اندوه ابرها گم ميشود دستهايم را که ميگيري... نگاهم اين قاصدک هاي بي تاب هزاران شور در آبي فضا رها ميشوند و بغض گريه ها از شنيدن نفس زدنهاي روح زير هجوم آوار سرنوشت بي صدا شکسته ميشود... دستهايم را که ميگيري... عبور تلخ زمان را ديگر نميخواهم که باور کنم.....!
damla
دوباره مينويسمت، بدون اينکه بشمرم بدون اينکه عطرتو، به ذهن خونه بسپُرم به ناخود آگاه خودم، سري دوباره ميزني بدون اينکه حس کنم، هزار صفحه با مني چه ساده ميرسم به تو، هميشه زود باورم که خواب با تو بودنو، بدون گريه ميپرم ترانهساز من شدي، پر از اميد و آرزو چرا سکوت ميکني، به جاي من خودت بگو چه ساده ميبري منو، به انتهاي دفترم درون اين ترانهها من از خودم جلوتَرَم به داد واژهها برس، که عاميانهتر بِشَن ازعاشقونهها بگو، نگاهمو ورق بزن صداي بيصداي من، هميشه خوب نازنين بيا و بين کاغذا، حضور دستاتو ببين
damla
وقتی میشی نیاز من اگه نباشی پیش من اشكای چشمامو ببین كه میریزه به پای تو بازم كه بی قرارمو دلواپس نگاه تو تموم هستی منی بمون همیشه پیش من اگر شدم عاشق تونزار كه بی تاب بمونم لالایی شبام تویی نزار كه من خواب بمونم دارم برات شعر می خونم شاید به یادم بمونی فقط یه چیز ازت می خوام همیشه عاشق بمونی دوست دارم خیلی كمه اما جز این چیزی نبود واژه ها رو ولش كنیم عشقمو از چشام بخون
damla
تكیه به شونه هام نكن من از تو افتاده ترم ماكه به هم نمی رسیم بسه دیگه بزار برم كی گفته كه به جرم عشق یه عمری پرپرت كنم حیف تو نیست كنج قفس چادر غم سرت كنم من نه قلندر شبم نه قهرمان قصه ها نه بنده حلقه به گوش نه ناجی فرشته ها من عاشقم همینو بس نداره بی كسی قشنگی قصه ماست كه ما به هم نمی رسیم در راه رسیدن به تو گیرم كه بمیرم اصلا به تو افتاده مسیرم كه بمیرم یا چشم بپوش از من و از خویش برانم یا تنگ در آغوش بگیرم كه بمیرم
damla
توسط فید
میدان کاج به نام شهید حسن تهرانی مقدم تغییر نام یافت