دیـــــویــــــد
جایی نرو منو تنها نذار .......... منه بیچاره رو نرو اینجا نذار ......... تو نباشی به کی بگم عاشق شدم.......... ... بی تو دل میبرم بخدا از خودم........... تو نباشی به کی دیگه تکیه کنم.......... دیگه رو شونه های کی گریه کنم........ این دنیارو نمیخوامو نمیخوام زنده بمونم.......... عشق من . . . . .
دیـــــویــــــد
مجنون باانگشت روی خاک مینوشت لیلی...لیلی... پرسیدندچه میکنی.گفت: چون میسرنیست من راکام او عشق بازی میکنم بانام او..... حالا شده کار من ن ن ن ن
دیـــــویــــــد
کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه ...خودت میدونی عادت نیست فقط دوست داشتن محض ...کنارم هستی و بازم بهونه هامو میگیرم میگم وای چقد سرده میام دستاتو میگیرم ...یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم از اینجا تا دم در هم بری دلشوره میگیرم فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودن با هم محال پیش من باشی برم سرگرم کاری شم ......میدونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم روزهایی که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم
دیـــــویــــــد
سعدی کجایی که ببینی بنی آدم فقط ابزار یکدیگرند !!
دیـــــویــــــد
نمی خواهم نبودنت از شمارش انگشتانم بیشتر شود.. اما این روزها کاری از دستانم بر نمی آید..
دیـــــویــــــد
بگو تــــــمــــــام تــــو مال من است دلم میخواهد حسادت کنم به خودم…
دیـــــویــــــد
وقتی کسی برای نداشته هایت بهانه می گیرد بهتر است او را هم نداشته باشی ، گاهی نداشتن از داشتن بهتر است ...
دیـــــویــــــد
آدمها میروند چون بهانهای برای ماندن ندارند همان آدمها برمیگردند چون میفهمند برای ماندن بهانه لازم نیست !!!
دیـــــویــــــد
برای طولانی زیستن، لازم نیست به روزهای زندگی ات اضافه کنی، تلاشت این باشد که "زندگی" را به روزهایت اضافه کنی ...
دیـــــویــــــد
من "تــــــو" را به دلم قول داده ام ... نگذار بد قول شوم ..
دیـــــویــــــد
گاهی.... آنقدر واقعیت داری كه دست هایم هوا یت را در آغوش می گیرد...
دیـــــویــــــد
خدایا از اینکه منو در حد ایوب به حساب میاری ازت ممنونم ! اما میشه بی خیال شی؟؟؟؟؟؟
دیـــــویــــــد
زندگی چیست !؟ حدفاصل بین "مای بیبی" تا" ایزی لایف"!!
دیـــــویــــــد
زیستن را تفسیر کن تو که دستهایت برترین کلام را که دوست داشتن است تعلیم می دهد و صدای قلبت رگهای مرا بیدار می کند اندوه را تعریف کن ای سپیده محصور ...که در پیکرت روح حساس ابریشم ها جاریست و هیچ کس جز من رنگ چشمانت را نشناخته و عشق را تفسیر کن در پریشان سکوتت زمانی که خیابان رنگ چشمان تورا می گیرد و درختان نامت را نجوا می کنند و من خاطرات ناچیز بودن را در لبخندی به کوچه تاریکی می بخشم و به دری می کوبم که تو می گشایی تنها عبور ستاره ای که شب را می شکند از آسمان ها می گذرم دستهایت را می گیرم و به خورشید می رسم
دیـــــویــــــد
من وتو ....... در کافه ..... کنج دیوار .... روبروی هم قهوه را نخوردیم حرفهایمان به اندازه کافی تلخ بود..
#علیرضا-بلوری
13 سال و 3 ماه و 14 روز و 15 ساعت و 15 دقيقه قبل