سبحان الله یا فارِجَ الهَمّ و یا کاشفَ الغَم فرِّجْ هَمّی و یَسِّرْ امری وارحَمْ ضعفی و قِلةَ حیلتی و ارزُقنی من حیث لا اَحتَسِبُ یاربّ العامین ترجمه: منزه است خداوندی که بر طرف کننده غم ها است. غم و مشکل من را برطرف کن، بر ضعف و کمی چاره ام رحم کن و مرا از جایی که گمان نمی کنم روزی ده ای پروردگار جهانیان
دوست عزیزی #دعوت کرده بود تا از خوشبختی های زندگی ام #بنویسم ، خوب که فکر کردم دیدم اگر خیلی هم #عقب نروم - یعنی همین 4 یا 5 سال اخیر را در نظر بگیرم- هیچ وقت نبوده که با وجود تمام #غم-ها و #سختی-ها یا #تنهایی و باقی تلخی ها ، احساس #بدبختی کنم ، همیشه در بدترین حال ممکن جایی میان این دو به راهم ادامه داده ام، چیزی شبیه همین حالا و بعد فکر کردم نمی دانم به چه چیزهایی می گویم #خوشبختی ، لابد تمام بهانه های #کوچک و #بزرگی که می توانند حتی برای لحظه ای #کوتاه یک حس خوب امیدوارانه و لذت بخش را برایم فراهم کنند، و این #بهانه ها - خوب که نگاه می کنم- آنقدر زیادند که نمی توان آنها را به همین #اجمال و #اختصار نام برد ، و قطعا هیچ روزی خالی از این بهانه ها نیست ، و همه ی چیزهای کوچک و بزرگی که خیلی وقت ها بعضی شان به #چشمم نمی آیند و اما حواسم هست که دارمشان ، و حواسم هست تا هستند موجود #خوشبختی هستم ، بهانه ی خوبی بود که #یادشان بیافتم . . .
اس اسی ها میخوام این پست رو منفجررررر کنین خدایا شکررررررت سروره دروازبان های آسیا روی بام اول جهان ایستاد با توجه به برد چهار بر سه امشب بایرن و دریافت سه گل از حریفش در هفته آخر آلمان... نویر دروازبان بایرن مونیخ، به همراه سید مهدی رحمتی با هجده گل خورده، با کم ترین گل خورده، بر بام دنیا ایستادن... این رکورد در حالی ثبت شد که بایرن مونیخ در کل در سه جبهه ی لیگ برتر آلمان و جام حذفی و جام باشگاهای اروپا در مجموع تا الان 29 گل خورده ، در حالی که سید مهدی رحمتی در این سه جبهه، 26 گل خورده و از این نظر پیشی گرفته... البته باید تا فینال جام باشگاهای اروپا و ادامه ی بازیهای آسیا هم صبر کرد اما تا پایان لیگهای دنیا، سید مهدی رحمتی و نویر ، در رده ی اول بهترین دروازبانان دنیا از نظر گل خورده قرار گرفتن... مرسی سید جوووووووووووووونم
گاهی تو طول روز اینقد #خسته-و-کلافه میشم که میگم دیگه امشب 11 میرم که #بخوسم ولی امان از اون وقتی که میای دنبالر زمان و مکان و خستگی یادت میره تا به خودت میای میبینی #یک-و-ربع شده و #خوستم-پریده . . .
ازت چیزی نمیپرسم با اینکه
شدم با این همه غصه همآغوش
یکی باید میومد توی دنیات
که با قدرت بتونی رد شی از روش
ازت چیزی نمیپرسم با اینکه
چشای هردوتامون گریه داره
چه میدونه کسی شاید به روزی
بازم همدیگه رو دیدم دوباره
یه روزی میشه که مثل من اینجا
تو هم با غصه هات هم تخت میشی
من اینقدر مرد بودم که ببینم
تو داری با کسی خوشبخت میشی
یه روزی میشه که مثل من اینجا
تو هم با غصه هات هم تخت میشی
من اینقدر مرد بودم که ببینم
تو داری با کسی خوشبخت میشی
نه با فکر من آروم میشه دنیات
نه با فکر تو آروم میشه قلبم
تو اینقدر تو فکر خودت بودی که حتی
نفهمیدی من از این خونه رفتم
با این حالی که من دارم نمیشه
یه روزم مثه سابق زندگی کرد
یه روز میفهمی من چی گفته بودم
شاید اون روز حق دادی به این مرد
یه روزی میشه که مثل من اینجا
تو هم با غصه هات هم تخت میشی
من اینقدر مرد بودم که ببینم
تو داری با کسی خوشبخت میشی
یه روزی میشه که مثل من اینجا
تو هم با غصه هات هم تخت میشی
من اینقدر مرد بودم که ببینم
تو داری با کسی خوشبخت میشی
گاهی بی بهانه باید با بیل خاکی بریزیم بر روی دفتر خاک خورده ی روی میز که دیگر حتی سالی یکبار هم به سراغش نرویم و دیگر هیچ وقت بی بهانه خط خطی اش نکنیم و بگذاریم برای مدتی بماند برای حال گرفته ی خودش.گاهی باید بگذاریم صفحاتش پاک بمانند...
گاهی بی بهانه باید با بیل خاکی بریزیم بر روی دفتر خاک خورده ی روی میز که دیگر حتی سالی یکبار هم به سراغش نرویم و دیگر هیچ وقت بی بهانه خط خطی اش نکنیم و بگذاریم برای مدتی بماند برای حال گرفته ی خودش.گاهی باید بگذاریم صفحاتش پاک بمانند... .
گاهی بی بهانه باید گذشت از روی روزهای عبوس تقویم.گاهی باید فراموشمان شود زمین کجاست و زمان چیست و چه تاریخی ست این روزهای هول انگیز و...گاهی باید فراموش کرد تاریخ مرگ را یا شاید تاریخ تولد یک اعجوبه ی روزگار را.گاهی باید ساکن ماند.بی حرف.بی حضور.گاهی باید در خود ماند..راکت ِ راکت... .
گاهی بی بهانه باید در شوک ماند.در شوک زندگی کرد.در شوک فکر کرد و در شوک تصمیم گرفت.گاهی باید فقط حیرت کرد بی هیچ عکس العملی... .
گاهی بی بهانه باید یک نفر را صدا زد.یک نفر را دوست داشت.با یک نفر حرف زد.از یک نفر کمک خواست.گاهی باید همراه شد... .
گاهی بی بهانه باید کتاب خواند.ورق زد.کمی نگاه کرد به واژه های در التهاب.گاهی باید واژه را درک کرد.با واژه حرف زد.بازی کرد.هم آغوش شد و در تب یک جمله مرد... .
گاهی بی بهانه باید سرگرم شد تا گذر زمان لمس نشود تا بگذرد و زجر ندهد بر ثانیه های مرگبار.گاهی باید خوابید و در غفلت یک لحظه ماند... .
گاهی بی بهانه باید در خانه ماند.حبس شد.با دیوارها به گفت و گو نشست.با گل ها عکس انداخت.با پنجره غذا خورد.گاهی باید با سایه یکی شد و به خورد دیوار رفت... .
گاهی بی بهانه باید کودکی شد چند ساله که بهانه ی جعبه ی مدادرنگی اش را میگیرد.دیوار اتاق را خط خطی میکند.گاهی باید با صدای بلند،آنقدر بلند که درختان جنگل های امازون هم بشنوند،گریست.گاهی باید بچه شد در این دوران سیاه بزرگ... .
گاهی بی بهانه باید رفت سراغ خاطرات.گذشته را مرور کرد.آلبوم خاک خورده را ورق زد و قاب عکس های روی دیوار را نگاه کرد.گاهی باید یادی کرد از ثانیه های مرده ی زندگی... .
گاهی بی بهانه باید دلتنگ شد.دلگیر شد.تاب خورد روی رخت عاشقی.عاشق شد و بعد بی هیچ دلیلی قید همه چیز را زد.حتی معشوقه ی زیبای دوران را.گاهی باید طعم بی دلی را چشید... .
گاهی بی بهانه باید نوشت.حروف را در کنار هم ردیف کرد.کلمه ساخت.جمله را سر و سامان داد.صفحه ای را پر کرد.گاهی باید حرف های بی صدای برهوت دل را نوشت بی هیچ حادثه.بی هیچ اتفاق.بی دلیل.بی ریا.با صداقت... .