دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

azadeh
زن - مجرد
امتیاز: 3777

دنبال‌شدگان

(461 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(483 کاربر)

گروه‌ها

(70 گروه)

بازدید

azadeh
685219_LhRO1fy0.jpg azadeh

پوشیده . . . رو بازوهای یِ نفر آروم خوابیده . . .

azadeh
f (1).gif azadeh

هنـــــوز هــــم ، حــــوالی خــــواب هـــــای شــــبانــــه ام پرــــسه مــــیزنی لعنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتی دیـر وقـــت اســـــــــت ، آرام بگـــــــیر بُگــــذار یکــــ امشـــب را آســــودهـ بخوابـــــم……

azadeh
Avazak_ir-Love984.jpg azadeh

بعد از مدت ها دیدمش! دستامو گرفت و گفت چقدر دستات تغییر کردن… خودمو کنترل کردم و فقط لبخندی زدم… تو دلم گریه کردم و دم گوشش گفتم: بی معرفت! دستای من تغییر نکرده… دستات بــــ دستای اون عادت کرده

azadeh
prisonlove30 (4).jpg azadeh

چشمانم غرق در اشکهایم شده .... دیگر گذشت ، تو کار خودت را کردی ، دلم را شکستی و رفتی .... همه چیز گذشت و تمام شد ، این رویاهای من با تو بود که تباه شد... انگار دیگر روزی نمانده برای زندگی ، انگار دیگر دنیای من بن بست شده ، راهی ندارم برای فرار از غمهایم... این هم جرم من بود از اینکه برایت مثل دیگران ن...بودم، کسی بودم که عاشقانه تو را دوست داشت ،دلی داشتم که واقعا هوای تو را داشت .... دیگرگذشت ، حالا تو نیستی و من جا مانده ام ، تو رفته ای و من بدون تو تنها مانده ام ، تو نیستی و من اینجا سردرگم و بی قرار مانده ام.... فکر دل دادن و دلبستن را از سرم بیرون میکنم ، هر چه عشق و دوست داشتن است را از دلم دور میکنم،اگر از تنهایی بمیرم هم دلم را با هیچکس آشنا نمیکنم.... دیگر بس است ، تا کی باید دلم را بدهم و شکسته پس بگیرم، تا کی باید برای این و آن بمیرم؟

azadeh
58061785178936825430.jpg azadeh

هیس … حواس تنهایی ام را با خاطرات باتو بودن پرت کرده ام بگو کسی حرفی نزند بگذار لحظه ای آرام بگیرم …

azadeh
azadeh

چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی به جز سلام نتونی بگی !

azadeh
azadeh

جناق میشکستیم و میگفتیم یادم تو را فراموش ، امروز تمام استخوانهایم شکسته و هنوز فراموشت نکردم

azadeh
azadeh

مجــــازی هستیم... امــــا... دلمــــــان مجازی نــــیست میشکند... حواست به تایــــپ کردنت باشــــد!!

azadeh
azadeh

پشت چهار راه ... پشت فرمان ... نشسته ام و به تضادِ ذهن خود و دخترک گلفروشی فکر می کنم که چراغ را قرمز می خواهد و من سبز . . . !

azadeh
azadeh

من که از اینجا نمی روم ... تو هم که هیچوقت نمی آیی ! میخواهم بدهم درهای بی دستگیره بسازند برای این خانه . . .

azadeh
30901994631597622900.jpg azadeh

آخه ما دخترا چیکار کنیم از دست شما.خداییش گناه داریم !!! بیچاره دخترا اگه خوشگل باشن می گن عجب جیگریه! اگه زشت باشن می گن کی اینو می گیره! اگه تپل باشن می گن چه گوشتیه! اگه لاغر باشن می گن چه مردنیه! اگه مودبانه حرف بزنن می گن چه لفظ قلم حرف می زنه! اگه رک و راست باشن می گن چه بی حیاست! اگه یه خورده فکر کنن می گن چقدر ناز می کنه! اگه سریع جواب بدن می گن منتظر بود! اگه تند راه برن می گن داره می ره سر قرار! اگه آروم راه برن می گن اومده بیرون دور بزنه ول بگرده! اگه با تلفن کارتی حرف بزنن می گن با دوست پسرشه! اگه خواستگارو رد کنه می گن یکی رو زیر سر داره! اگه حرف شوهر و پیش بکشه می گن سر و گوشش می جنبه ! اگه به خودش برسه می گن دلش شوهر می خواد می خواد جلب توجه کنه !

azadeh
azadeh

صبر کردن دردناک است ، و فراموش کردن دردناکتر ، ولی از این دو دردناک تر این است که ندانی باید صبر کنی یا فراموش...!!!؟؟؟

azadeh
b (11).jpg azadeh

دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگی های عالم شیشه قلبم انقدر نازک شده که با کوچکترین تلنگری می شکند می خواهم فریاد بزنم ولی واژه ای نمی یابم که عمق دردم را در فریاد منعکس کنم فریادی در اوج سکوت که همیشه برای خودم سر داده ام دلم به درد می اید وقتی سر نوشت را به نظاره می نشینم کاش می شد سرنوشت را با ان روزها شیرینم عجین کرد بغض کهنه ای گلویم را آزارد نفرین به بودن وقتی با درد همراست ای کاش باز هم کسی اشکهایم را نبیند تنها با خاطراتم خوشم

azadeh
userupload_2012_1452091971355605021.85.jpg azadeh

زمـــانــی فــرا مــی رســد كــه بــايــد رفــت حــتــی اگـــر جــای مــشــخــص و مــطــمـئــنــی در انــتـظــارت نــبــاشــد!

azadeh
azadeh

"خدایــــــــــا"دستم به آسمانت نمی رسد اما تو که دستت به زمین می رسد بلندم کن....

azadeh
azadeh

- کاش یکی بود که توی کوچه ها داد می زد: خاطره خشکیه، خاطره خشکیه اونوقت همه خاطراتتو،همونایی که ارزش گرفتن دمپاییِ پاره هم ندارن می ریختم تو کیسه و می دادم بهش و می رفت ردِ کارش