azadeh
غصه هم خواهد رفت ... به حباب نگران لب یک رود قسم و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت غصه هم خواهد رفت ... آنچنانی که فقط خاطره ایی خواهد ماند! لحظه را دربیابیم، که باور روز برای گذر از شب کا[!]ت..
azadeh
“بی خبری” بی پایان ترین خبری است که از @تــــو میرسد این روزها
azadeh
باید کسی را پیدا کنم که دوستم داشته باشد ، آنقدر که یکی از این شب های لعنتی آغوشش را برای من و یک دنیا خستگیم بگشاید ؛ هیچ نگوید و هیچ نپرسد فقط مرا در آغوش بگیرد بعد همانجا بمیرم تا نبینم روزهای آینده را … روزی که دروغ میگوید ، روزی که دیگر دوستم ندارد ، روزهایی که دیگر مرا در آغوش نمی گیرد و روزی که عاشق دیگری می شود . . .
azadeh
لــــــــحظه های سکوتــــــــــم؛ پـــــر هیاهــــــــــو ترین دقــــایق زندگیم هستند مــــــملو از آنــــــچـــه مــــی خواهم بـــــــــــــــگویم و نــــــــــــمی گـــــویم....!!!
azadeh
منتظرت مے مـــانم، تمام روزهایــے ڪﮧ میدانم نمـــی آیـے ... تمام شبهایـــے ڪﮧ میدانــم چشمهــایت ستاره هــاے آسمـان كسـے است ڪﮧ سالها دورتر از مــن بـﮧ تـو خواهـــد رسید... منتظرت مــے مانـم، ڪنار بوسـﮧ هایے ڪﮧ طعم گس حسرت مـے دهند و خوابهــایے ڪـﮧ سرشارند از خیــال آغوشـت ... مــن تمام فصلها را بیتاب رد پاهـایے مـے مانم ... كه هـرگز روے سرنوشتم جا نخواهـے گذاشت ...
azadeh
تنها برخی از آدمها باران را احساس می کنند … بقیه فقط خیس می شوند…