azadeh
سلام فلانی... خبری ازت ندارم... دیگر دلتنگت نمیشوم... دیگه برای دوتاییمون فال حافظ نمیگیرم... دیگه بهت قول نمیدم به موقع بیام به دیدنت... دیگه شبا توفکر این نیستم که داری چی کار میکنی... یادمه یه روزی یه جایی یه موقعی یه لحظه ای برام مهم بودی... برات مهم بودم... اما الان با همین بی مهمی بازم برام مهمی اما برام مهم نیست که برام مهمی...
azadeh
لـبـ خ ـند میزنم بدون انتظار پاسخـ.ـی از دُنیـ.ـا تا روزی که دنیـ.ـا آنقدر شرمنده شود که به جای پاسـ.ـخ لبـ خ ـند با تمام سآز ـهایم برقصد...
azadeh
فــقـط پـلی بودم بـرای عبـــورت فکر تــــخریب مــن نباش به آخـــر که رســیدی دســت تـــکان بــده خــودم فــرو می ریزم...
azadeh
معلم برای ســفید بــودن بـــرگ نقاشــیم تنبیـــهم کرد و "هـــمه" به مـــن خــــندیدند! اما من خـــــدایی را کشیده بودم... که "هـــــمه" میگفتند دیدنـــــی نیست ...
azadeh
من به هر تحقیری که شدم با صدای بلند خندیدم نام مرا گذاشتند با جنبه....بی آنکه بدانند، خندیدم تا کسی صدای شکسته شدن قلبم را نشنود...
azadeh
ﭘـﻳـﺷـﺁﻧـ ﻰ اَﻡ چَــﺳـﺑـﻳـدَטּ ﺑـﮧ ﺳﻳـﻧـﮧ اَﺕ ﺭﺁ ﻣـ ﻰﺧــﻭﺁهَـــﺩ ... ﻣــﻭﻫـــﺁﻳـَــﻡ ﺑـﻭئـﻳـدَﻧـَـــت ... وَ چـﺷﻣـهـﺁﻳـَم ﺧـﻳـﺱ ﮐــﺭدَטּ ِ ﭘــﻳـﺭﺁهَــטּ ِ ﻣـَﺭﺩﺁﻧــﮧ اَﺕ ... عَـﺟـَﺏ ﺑـُـغـﺽ ِ ﭘـُـﺭ ﺗـَـﻭﻗـُعـﻰ ﺩﺁﺭﻡ ﻣـَـــטּ، اِﻣـﺷـَــﺏ..