«shayan»
بگذار خدا جهنم اش را به رخ بکشد....................من فقط با داغی لبان تو"گر"می گیرم..................!
«shayan»
می خواهم مدتی بخوابم!نمی دانم چند روز؟!!شاید روزی بیدار شوم و دنیا به شکل دیگری باشد...............و قلب آدم ها...............
«shayan»
من اگر پيامبر بودم،رسالتم شادمانى بود.......بشارتم ازادى و معجزه ام خنداندن........نه از جهنمى مى ترساندم نه به بهشتى وعده مي دادم......تنها مى اموختم انديشيدن را و "انسان"بودن را........... "کوروش كبير"
«shayan»
پنجره ها كلافه اند.........از سنگيني نگاه منتظرم !!! اگر نمي ايي,اينقدر پنجره ها را زجر ندهم.............چشم هايم به درك........!!!
«shayan»
به جای تاج گل بزرگی که پس ازمرگم برای تابوتم می آوری ،شاخه ای ازآن راهمین امروزهدیه کن.......!!!
«shayan»
يادت را از من نگير................... بگذار من هم مثل سهراب بگويم: دلخوشی ها كم نيست...............
«shayan»
چه بر سرعشق امد؟؟؟که از افسانه ها.................رسید به صفحه حوادث روزنامه ها.......!!!
«shayan»
دوستای گلم شبتون رویایی.....بای