Ehsan
فقر چیست؟ میخوام بگویم فقر چیست، فقر چیزی است که همه جا سر می کشد، فقر،گرسنگی نیست،عریانی هم نیست، فقر چیزی را" نداشتن" است،ولی آن چیز پول نیست،طلا و غذا نیست، فقر همان گرد وخاکی است که بر کتابهای فروش نرفته ی یک کتابفروشی می نشیند، فقر ،تیغه های برنده ماشین بازیافت است که روزنامه های برگشتی را خورد میکند، فقر ،کتیبه سه هزار ساله ی است که روی آن یادگاری نوشته اند، فقر ،پوست موزی است که از پنجره یک ماشین به خیابان انداخته می شود، فقر همه جا سر میکشد، فقر ،شب را "بی غذا" سر کردن نیست، فقر،روز را "بی اندیشه"سر کردن است....
Ehsan
پدر: دوست دارم با دختري به انتخاب من ازدواج کنی پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بيل گيتس است پسر: آهان اگر اينطور است ، قبول است پدر به نزد بيل گيتس مي رود پدر: براي دخترت شوهري سراغ دارم بيل گيتس: اما براي دختر من هنوز خيلي زود است که ازدواج کند پدر: اما اين مرد جوان قائم مقام مديرعامل بانک جهاني است بيل گيتس: اوه، که اينطور! در اين صورت قبول است پدر به ديدار مديرعامل بانک جهاني مي رود پدر: مرد جواني براي سمت قائم مقام مديرعامل سراغ دارم مديرعامل: اما من به اندازه کافي معاون دارم پدر: اما اين مرد جوان داماد بيل گيتس است مديرعامل: اوه، اگر اينطور است، باشد و معامله به اين ترتيب انجام مي شود نتيجه اخلاقي: حتي اگر چيزي نداشته باشيد باز هم مي توانيد چيزهايي بدست آوريد. اما بايد روش مثبتي برگزینید
Ehsan
در ميان من و تو فاصله هاست گاه مي انديشم ميتواني تو به لبخندي اين فاصله را برداري ..
Ehsan
علت سقـــــوط ناگهانی من از چشــــم هایت را فقـــــط باید ، در " جعبه ی سیــــــــاه دلــــت " جستجو کرد .. !
Ehsan
جایت را با دیگری پُر میکنند !! احساس ... سیری چند!؟؟ آدم هــای عجیبـــی دارد اینجــا ! دوستــی هــایشان نـــاگهانی ســت.. دلبستــن شـــان غریـــب است.. و رفتــن شان آشنـــا . .
Ehsan
پسر عمه ام مو کاشته بینیشو عمل کرده بوتاکسم زده ابرو هاشم که از ابروی زنا نازکتره.فک کنم امروز فردا پروتز هم بذاره. فقط هر کاریش میکنیم سیبیلاشو نمیزنه. میگه مرد باید سیبیل داشته باشه!!!
Ehsan
هیچ چیز در طبیعت برای خود زندگی نمی کند رودخانه ها آب خود را مصرف نمی کنند درختان میوه خود را نمی خورند خورشید گرمای خود را استفاده نمی کند گل ، عطرش را برای خود گسترش نمی دهد نتیجه : زندگی برای دیگران ، قانون طبیعت است . . . .
Ehsan
قدر آدم هايي كه دوستمان دارند را بيشتر از چيزهايي كه دوستشان داريم بدانيم ,,,,
Ehsan
وقتی به کسی بطور کامل و بدون هیچ شک و تردیدی اعتماد می کنید در نهایت دو نتیجه کلی خواهید داشت شخصی برای زندگی یا درسی برای زندگی ===
Ehsan
خواهم که بر زلفت، زلفت، زلفت هر دم زنم شانه، هر دم زنم شانه ترسم پريشان کند بسي حال هر کسي چشم نرگست مستانه مستانه، مستانه مستانه خواهم بر آبرويت، رويت، رويت هر دم کشم وسمه، هر دم کشم وسمه ترسم که مجنون کند بسي مثل من کسي چشم نرگست ديوانه ديوانه، ديوانه ديوانه....
Ehsan
كاش بگيرد نشاني از اين دل بيقرار ما باز بهار آمد اي خدا باز رسان يار ما به ما آيد آيا در اين بهار آن مه گلعذار ما باز بهار آمد اي خدا باز رسان يار ما به ما,,,,,,
Ehsan
یک ترکی ازترکای ترکیه بنام ترکان روی ترک موتور یک تریاکی، با ترکه میزنه به ترکه و توی تراکم ترافیک می خورن به تیرک وکله ترکه ترک می خوره وموتورش می ترکه ومتروکه می شه. ناچار توی تاریکی اونو ترک می کنه و می ره کنار رود اترک تارک دنیا می شه,,,
Ehsan
سینه مالامال درد است؛ ای دریغا مرهمی دل ز تنهایی به جان آمد، خدا را همدمی چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو؟ ساقیا! جامی به من ده تا بیاسایم دمی زیرکی را گفتم: «این احوال بین» خندید و گفت: «صعب روزی، بوالعجب کاری، پریشان عالمی» سوختم در چاهِ صبر از بهر آن شمع چگل شاه ترکان فارغ است از حال ما، کو رستمی؟ در طریقِ عشقبازی امن و آسایش بلاست ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست رهروی باید، جهانْ سوزی، نه خامی بیغمی! آدمی در عالم خاکی نمیآید به دست عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم کز نسیمش "بوی جوی مولیان آید همی" گریه حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق؟ کاندر این دریا نماید هفت دریا شبنمی..........
Ehsan
روز وصل دوستداران ياد باد ياد باد آن روزگاران ياد باد کامم از تلخی غم چون زهر گشت بانگ نوش شادخواران ياد باد گر چه ياران فارغند از ياد من از من ايشان را هزاران ياد باد مبتلا گشتم در اين بند و بلا کوشش آن حق گزاران ياد باد گر چه صد رود است در چشمم روان زنده رود باغ کاران ياد باد ....
Ehsan
ناخدا یه کشتی داشت رو دریا میرفت، ناخدای کشتی یهو از دور یه کشتی دزدای دریای رو دید. سریع به خدمهاش گفت: برای نبرد آماده بشین، ضمنا اون پیراهن قرمز من رو هم بیارین. خلاصه پیراهنه رو تنش کرد و درگیری شروع شد و دزدای دریایی شکست خوردن! کشتی همینطوری راهشو ادامه میداد که دوباره رسیدن به یه سری دزد دریایی دیگه! باز دوباره ناخدا گفت واسه جنگ آماده بشینو اون پیراهن قرمز منم بیارین تنم کنم!! خلاصه، زدن دخل این یکی دزدا رو هم آوردنو باز به راهشون ادامه دادن. یکی از ملوانا که کنجکاو شده بود از ناخدا پرسید: ناخدا، چرا هر دفعه که جنگ میشه پیراهن قرمزتو میپوشی؟ ناخدا میگه: خوب برای اینکه توی نبرد وقتی زخمی میشم، پیراهن قرمزم نمیذاره خدمه زخمای منو خونریزیمو ببینن در نتیجه روحیهشون حفظ میشه و جنگ رو میبریم. خلاصه، همینطوری که داشتن میرفتن، یهو 10 تا کشتی خیلی بزرگ دزدای دریایی رو که کلی توپ و تفنگ و موشکو تیر کمونو اکلیل سرنج و از این چیزا داشتن میبینن. ناخداهه که میبینه این دفعه کار یه کم مشکله، داد میزنه: خدمه سریع برای نبرد آماده بشین ضمنا پیراهن قرمز منو با شلوار قهوهایم بیارین