Ehsan
"اونکه رفته دیگه هیچوقت نمیاد"به درک که نیومد می خوام هفتاد سال نیاد!!!
Ehsan
تفاوت عشق و دوست داشتن عشق یک جور جوشش کور است و پیوندی از سر نابینائی ، اما د وست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت عشق در قالب دلها در شکل ها و رنگ های تقریبا مشابهی متجلی میشود اما د وست داشتن در هر روحی جلوه خاصی دارد عشق با د وری و نزدیکی در نوسان است ، اگر د وری به طول بینجامد ضعیف میشود ، اگر تماس دوام یابد به ابتذال میکشد اما د وست داشتن با این حالت نا آشناست عشق جوششی یکجانبه است ، به معشوق نمی اندیشد که کیست و از این رو همیشه اشتباه میکند اما د وست داشتن در روشنائی ریشه میکند و در زیر نور سبز میشود و رشد میکند عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی نیست اما د وست داشتن در اوج معراجش از سرحد عقل فراتر میرود و د وست را با خود به قله بلند اشراق میبرد عشق زیبائی های دلخواه را در معشوق میافریند و دوست داشتن زیبائی های دلخواه را در د وست میبیند و میابد عشق یک فریب بزرگ و قوی است و د وست داشتن یک صداقت راستین عشق در دریا غرق شدن است و د وست داشتن در دریا شنا کردن عشق بینائی را میگیرد و د وست داشتن بینائی میدهد عشق ناپایدار و نامطمئن است ....
Ehsan
صد نامه فرستادم ...صد راه نشان دادم يا راه نميداني..... يا نامه نمي خواني!!!
Ehsan
من تو زندگی سه چیز رو دوست دارم ، ماه ، خورشید و تو رو اولی واسه شبم میخوام ، دومی واسه روزم میخوام ، و تو رو واسه تک تک لحظاتم,,,,
Ehsan
هیچ چیز در طبیعت برای خود زندگی نمیکند رودخانه ها آب خود را مصرف نمیکنند درختان میوه خود را نمی خورند خورشید گرمای خود را استفاده نمیکند ماه ، در ماه عسل شرکت نمیکند گل ، عطرش را برای خود گسترش نمیدهد نتیجه : زندگی برای دیگران ، قانون طبیعت است . .
Ehsan
پیش رویت دگران صورت بر دیوارند نه چنین صورت و معنی که تو داری دارند تا گل روی تو دیدم همه گلها خارند تا تو را یار گرفتم همه خلق اغیارند دامن دولت جاوید و گریبان امید حیف باشد که بگیرند و دگر بگذارند سعدی اندازه ندارد که چه شیرین سخنی باغ طبعت همه مرغان شکرگفتارند....
Ehsan
غمیـــنم و تنها به خلوت شبها شکــــسته دلم را جدایی تو چو شعله لرزان چو آتش سوزا ن شرر زده بر جان جدایی تو نه برق امیـــدی نه نـــور نویدی نه صبح سپیدی در این شب غم به جان زده آذر فراق تو دیگر دلم شده یک سر لبالب غم عشق تو شد چون دام بلا کرد ه پریشان حال مرا چه چاره کنم با جدایی تو (2) در آتش آهم دو دیده به راهم که بی تو اسیر سکوت شبم بیا به کــنارم ببـــین شب تارم بیا که دگر جان بود به لبم آتشی زده در دل من به خدا از برای دلم شده درد و بلا جدایی تو نشسته به راه تو دل نگرانم بهار جهان بی تو گشته خزان نه برق امیدی نه نور نویدی نه صبح سپیدی در این شب غم به جان زده آذر فراق تو دیگر دلم شده یک سر لبالب غم غمینم و تنها به خلوت شبها شکسته دلم را جدایی تو چو شعله لرزان چو آتـــــش سوزان شرر زده بر جان جدایی تو شاعر: بهادر یگانه ....
Ehsan
شب چو دربستم و مست از می نابش کردم مــــــاه اگر حلقه بدرب کوفت جوابش کردم دیدی آن ترک خطا دشمن جان بود مـــــــرا گــــرچه عمری بخطا دوست خطابش کردم
Ehsan
ظلم است که معلم را به شمع تشبیه کرد، زیرا شمع را میسازند تا بسوزد ولی معلم میسوزد تا بسازد.
Ehsan
گاهی بهترین کاری که میشه کرد نه فکره، نه خیال نه تعجب، نه ناله و نه زاری، فقط باید یه نفس عمیق کشید و ایمان داشت که بالاخره همه چیز اون جوری که باید، دُرُست میشه . . .
Ehsan
امید یعنی آرزو کنیم چیزی اتفاق بیفتد ایمان یعنی یقین داریم چیزی اتفاق خواهد افتاد شجاعت یعنی اینکه باعث شویم چیزی اتفاق بیفتد . . .
خیلی زیبا بود ....
14 سال و 11 ماه و 13 روز و 20 دقيقه قبل