Ehsan
بروسلی رو کشتن ,,تختی روکشتن,,داداشی رو کشتن,,ولی تا حالا دیدی یه معتادرو بکشن؟نتیجه اخلاقی:ورزش بیشتر از اعتیاد برای سلامتی ضرر داره !!!
Ehsan
نمیدانم با سیب به زمین آمدم یا گندم اما میدانم با آب انگور به آسمان میروم!
Ehsan
حواسمون باشه که ازدواج مثل آب تو کتریه باید قبل از ازدواج آب سرد باشه بعد ازدواج آبش جوش بیاد ولی بترسید از اون موقی که قبل ازدواج جوشه و بعد ازدواج سرد میش
Ehsan
آدمهای ساده را دوست دارم ، همان هایی که بدی هیچکس را باور ندارند ، همان هایی که برای همه کس لبخند دارند ، همان هایی که بوی ناب " آدم " میدهند
Ehsan
هرکی اونو دیده، از دنیا بریده... وارد که شدم، مردی که آن بالا بود، گفت: «خوش آمدید!» به نظرم تمام مردم برگشتند و من را با آن همه لباس که پوشیده بودم - مانتو و شلوار و مقنعه - نگاه کردند. انگار وصله ناجوری به نظر می آمدم که البته خیلی زود می توانستم همرنگشان بشوم. چند تا دختر خوش تیپ با تاپ و شلوارک، صدای موسیقیشان را زیاد کرده بودند و گاهی تکانی به خودشان می دادند: پورتوریکه... حتی زن های چادری اول چادرشان را روی شانه می انداختند و بعد کم کم مانتوهایشان را هم در می آوردند. تنوع رنگ و مدل لباس ها چشم نواز بود. خنکای شهریور که از لابه لای موهای بلند، خودش را به پوست گردنت می رساند، حالت را خیلی خوش می کرد. یک دست بدمینتون حسابی سر حالت می آورد و بعد از آن که آبمیوه ای توی رگ می زدی، ناگهان متوجه می شدی ناخودآگاه داری بلند بلند می خندی، شاید از هجوم یکباره خوشی هایی که هیچ وقت نمی فهمی چرا این قدر ناعادلانه، عمری از آنها محروم مانده بودی: آفتاب ملایم و باد نوازشگر بی واسطه روی پوستت، رقص موها در هوا، قهقهه بلند و بی دغدغه، جست و خیز و حرکات موزون در فضای باز... پورتوریکه... مرد د
Ehsan
حالا شب شده است و آسمان از دوری ماه نفس نفس می زند و "من" چشمهایم را محکم بر هم می فشارم نه برای اینکه خوابم ببرد "تنها" از آن رو که پشت پلکهایم پر شود از یاد "تو
Ehsan
وقتی سرت با دیگران گرمه ..! وقتی همه واست عزیز دل هستن و قربون صدقشون میری ..! وقتی سرگرم خوشیهات هستی ..! چه اهمیتی داره من کجام ..! ساکت و تنها یه گوشه ایستادم و فقط نگاه میکنم حتی دیگه شکایت هم نمیکنم ..! شاید بزودی ، وقتی سرتو برگردوندی ، من بی صدا رفته باشم ..
Ehsan
تمام چیزی که باید از زندگی آموخت ، تنها یــــک کلمه است "میگذرد" ولی دق می دهد تـــــا بگــــــــــــذرد
Ehsan
زندگی شاید ، شعر پدرم بود ، که خواند چای مادر ، که مرا گرم نمود نان خواهر ، که به ماهی ها داد زندگی شاید آن لبخندی ست ، که دریغش کردیم زندگی ، زمزمه ی پاک حیات است ، میان دو سکوت زندگی ، خاطره ی آمدن و رفتن ماست لحظه ی آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست من دلم می خواه
Ehsan
وقتی که در مشکلات زندگی کم می آورم نگذار به راه کج بروم ........خدایا.... تو تنها کسی هستی که بدون غرض هوایم را داری....@elaheh ,,,Salam va sobhetan be shadi
Ehsan
هوای اینجا بدجور دو نفره است... ولی یک نفر جایش خالیست..
Ehsan
" این زخمها را دوست دارم ، اینها خراشهای عشق مادرمهستند" گاهی مثل یک کودک قدرشناس خراشهای عشق خداوند را به خودت نشان بده خواهی دید چقدر دوست داشتنی هستن
Ehsan
بیاد داشته باشید که پیش از آنکه این دعا را بخوانید یک آرزو کنید. چیز دیگری وجود ندارد. تنها کاری که باید انجام دهید این است که این نامه را با دیگران سهیم شوید، و در روز چهارم انتظار چیزی را بکشید. از انکه باید این نامه را به دیگران هم بفرستید متاسفم اما خواهش می کنم این توالی را نشکنید.دعا کردن یکی از بهترین هدایای رایگانی است که می توانیم دریافت کنیم.دعای زیر را بخوانید. ای کاش امروزمان پر از صلح و آرامش باشد. ای کاش به خالق آنچنان باور داشته باشید که چرایی برای آنچه هستید به میان نیاورید.ای کاش پیامدهای بیکرانی را که زاییدهَ دعا کردن است را از خاطر نمی بردید. ای کاش از نعماتی که دریافت می دارید استفاده کنید و عشقی که نصیب تان می شود را به دیگران منتقل کنید. ای کاش گنجایش دانستن این مطلب که مخلوق هستید را داشته باشید. بگذارید این حضور در مغز استخوان تان جاری شود، به وجود تان اجازه دهید آواز بخواند، پایکوبی کند ستایش کند و عشق بورزد حالا، در عرض 5 دقیقه این نامه را به 11 نفر بفرستید. شمارش را شرع می کنم، 1.... علت را خواهید فهمید
Ehsan
برای آنکه به فرودستی گرفتار نشویی ، دست گیر آدمیان شو . ارد بزرگ
Ehsan
یه روز یه آقایی نشسته بود و روزنامه میخوند كه زنش یهو ماهیتابه رو میكوبه تو سرش! مرده میگه: برا چی میزنی ؟؟؟ زنش جواب میده: به خاطر این زدمت كه تو جیب شلوارت یه تیكه كاغذ پیدا كردم كه توش اسم "جنى" نوشته شده بود ... مرده میگه: وقتی هفته پیش برای تماشای مسابقه اسبدوانی رفته بودم اسبی كه روش شرط بندی كردم اسمش "جنی" بود. زنش معذرت خواهی میکنه و میره به کارای خونه برسه. سه روز بعدش مرد داشت تلویزیون تماشا میكرد كه زنش این بار با یه قابلمه بزرگتر كوبید رو سر مرده که تقریبا بیهوش شد !! وقتی به خودش اومد پرسید: این بار برا چی منو زدی؟ زنش جواب داد: آخه اسبت زنگ زده بود ...