دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Ehsan

من تمنا كردم كه تو با من باشي تو به من گفتي : هرگز هرگز!!! پاسخي سخت و درشت و مرا غصه اي... درباره »
Ehsan
مرد - مجرد
امتیاز: 1322.5

دنبال‌شدگان

(74 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(200 کاربر)

گروه‌ها

(6 گروه)

بازدید

Ehsan
Ehsan

يارو عکسمو ديده ميگه:اااا دماغ خودته اين؟ پـَـَــــ نــه پـَـَــــ دماغ اجدادمه که بيني به بيني، نسل به نسل منتقل شده الان رسيده به من!!!!

Ehsan
Ehsan

رفتیم سر خاک یکی از فامیلامون ساکت نشستیم پسر خاله ام میگه ساکتی!!! پــــ نه پـــــــ بلند شم برات سیا نرمه نرمه رو بخونم ...........

Ehsan
Ehsan

یکی از دوستان تعریف می‌کرد که یه بار سر یه چارراه، یه دونه از این وانت سبزی فروشا، چراغ قرمزو رد کرد. پلیسه از تو بلندگوش گفت : وانت کجا مییرییییییییییی؟ وانت تو بلندگوش گفت : دارم می‌رم خونه!!!

Ehsan
Ehsan

اي كاش ياد ميگرفتم اگر در رابطه اي "حرمتم " زیر سوال رفت برای همیشه با آن رابطه خداحافظی کنم و به طور احمقانه اي منتظر معجزه نمانم..

Ehsan
Ehsan

همیشه از بچگی یه موضوعی برام سوال بوده. این چوب بستنی ها هست که دکتر ها می کنن تو حلق مریض. کیم هاش رو کی خورده؟! هاها والا به خدااااا مطلب قدیمی بود ولی بازم گذاشتم ..

Ehsan
Ehsan

خود را در آغوش بگیر و بخواب ! هیچ کس آشفتگی ات را شانه نخواهد زد ! این جمع ، پر ازتنهاییست ..

Ehsan
Ehsan

لب بگشا که می‌دهد لعل لبت به مرده جان گو نفسی که روح را می‌کنم از پی اش روان کاين دم و دود سينه‌ام بار دل است بر زبان همچو تبم نمی‌رود آتش مهر از استخوان چشمم از آن دو چشم تو خسته شده‌ست و ناتوان نبض مرا که می‌دهد هيچ ز زندگی نشان شيشه‌ام از چه می‌برد پيش طبيب هر زمان ترک طبيب کن بيا نسخه شربتم بخواn

Ehsan
Ehsan

فاتحه‌ای چو آمدی بر سر خسته‌ای بخوان آن که به پرسش آمد و فاتحه خواند و می‌رود ای که طبيب خسته‌ای روی زبان من ببين گر چه تب استخوان من کرد ز مهر گرم و رفت حال دلم ز خال تو هست در آتشش وطن بازنشان حرارتم ز آب دو ديده و ببين آن که مدام شيشه‌ام از پی عيش داده است حافظ از آب زندگی شعر تو داد شربتم

Ehsan
Ehsan

قطره؛ دلش دریا می خواست خیلی وقت بود که به خدا خواسته اش رو گفته بود هر بار خدا می گفت : از قطره تا دریا راهیست طولانی، راهی از رنج و عشق و صبوری، هر قطره را لیاقت دریا نیست! قطره عبور کرد و گذشت قطره پشت سر گذاشت قطره ایستاد و منجمد شد قطره روان شد و راه افتاد قطره از دست داد و به آسمان رفت و قطره؛ هر بار چیری از رنج و عشق و صبوری آموخت تا روزی که خدا به او گفت : امروز روز توست، روز دریا شدن! خدا قطره را به دریا رساند قطره طعم دریا را چشید طعم دریا شدن را اما؛ روزی دیگر قطره به خدا گفت: از دریا بزرگ تر هم هست؟ خدا گفت : هست! قطره گفت : پس من آن را می خواهم بزرگ ترین را، و بی نهایت را ! پس خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت : اینجا بی نهایت است! و آدم عاشق بود، دنبال کلمه ای می گشت تا عشق را درون آن بریزد اما هیچ کلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت آدم همه ی عشقش را درون یک قطره ریخت قطره از قلب عاشق عبور کرد! و وقتی که قطره از چشم عاشق چکید. خدا گفت : حالا تو بی نهایتی، زیرا که عکس من در اشــک عــاشق است!

Ehsan
Ehsan

چه تلخ محاکمه میشوند.. پاییزوزمستان که برای جان دادن به درخت جان میدهند.. وچه ناعادلانه کمی آن طرفتر.. همه چیزبه اسم بهارتمام میشود.

Ehsan
Ehsan

پروردگارا راضیم به رضایت ... اما مگه میشه رضایت تو به رنج کشیدن من باشه ؟!

Ehsan
Ehsan

پاکت نامه را خالـــــے بفرست ! کلمات ، احساست را محدود مے کند...!

Ehsan
Ehsan

خیلی ها فکر میکنند عشق سه حرفه ....ولی آنها در اشتباهند عشق همش حرفه....

Ehsan
Ehsan

همه قراردادها را روی کاغذ بی جان نمی نویسند بعضی از عهد ها را روی قلب هم می نویسیم حواست به این عهد های غیر کاغذی باشد شکستنشان یک ادم را می شکند !

Ehsan
Ehsan

ما که رفتیم ولی‌ بعد ما میفهمی کی‌ دوستت داشت...