elahenaz
قرار هر سالمان بود، بوسه ای به رسم عیدی و آغوشی گرم و طولانی، وعطر تنت... وای عطر تنت مست می شدمش! یادش بخیر اکنون سالهاست که پس از زمستانم، زمستان است/ کاش بیایی که باز بهاری شوم شاید درختهای حیاطمان شکوفه داد...!عیدت مبارک عشقم
elahenaz
برای تــــــو برای چشم هایــت برای مـــن برای درد هایـــم برای م ا برای این همه تنـــهایی ای کــــاش خدا کاری کـــند…
elahenaz
خیلی وقت است فراموش کرده ام کدامیک را سخت تر می کِشم؟! رنج... انتظار... یا... نفــس را...؟!
elahenaz
چشم به راه تو میباشم در این جاده زندگی ، با پاهای خسته و دلی پر از امید! وقتی غروب می شود و تو نمی آیی دلم پر از خون می شود و چشمهایم پر از اشک… باز به انتظار طلوع و آمدنت مینشینم ، دلم میخواهد آن لحظه همچو خورشید در آسمان قلبم طلوع کنی …. ای وای از فردا… و وای از آن روزی که آسمان ابری و دلگرفته باشد …. آن زمان خورشیدی در آسمان نیست ، و باز باید به انتظارت نشست …. نشست و گریست با همان دل پر از خون ، با آن پاهای خسته و قلبی شکسته…. این کلام حرف آخر من است : بدون تو هرگز!
elahenaz
دلم تنگ است ، کاش بودی تا مثل همه عاشقان که دست در دستان هم گذاشته اند و روز عشق را به هم تبریک میگویند ، تو نیز دستهای گرمت در دستانم بود و روز عشق را به تو از صمیم قلبم تبریک میگفتم. افسوس که نیستی و من امروز تنها باید جشن عشق را در قلب تنهایم برپا کنم امروز باید بر سر خاکت بنشینم و زار و زار گریه کنم. چرا نیستی، چرا تنهایم، و چرا اینگونه در غم نبودنت گریانم؟
elahenaz
اینجــا صـدای پـا زیــاد می شنــوم...! امــا هیچکــدام تــو نیستــی ...! دلــــــم ؛ خـوش کرده خــودش را بــه ایـن فکــر ؛ که شایــد ؛ پابرهنه بیایی ...
elahenaz
روزهای خوب باهم بودنمان گذشت دلم تنگ است برای آن لحظه های شیرین با هم بودنمان ! دلم برای گرفتن آن دستان مهربانت ، بوسه بر روی گونه زیبایت تنگ شده است… کاش دوباره آن روزهای شیرین عاشقی مان تکرار می شد ،
elahenaz
سیلی واقعیت رو درست اون وقتی می خوری که وسط زیباترین رویا هستی …
elahenaz
عکس تو بر عکس تو مدام در آغوش من است …
elahenaz
باید کسی را پیدا کنم که دوستم داشته باشد ، آنقدر که یکی از این شب های لعنتی آغوشش را برای من و یک دنیا خستگیم بگشاید ؛ هیچ نگوید و هیچ نپرسد فقط مرا در آغوش بگیرد بعد همانجا بمیرم تا نبینم روزهای آینده را … روزی که دروغ میگوید ، روزی که دیگر دوستم ندارد ، روزهایی که دیگر مرا در آغوش نمی گیرد و روزی که عاشق دیگری می شود !
elahenaz
تو که نباشی با چتر هم که قدم میزنم ، گونه هایم خیس میشود …