من ی دخترم
اگه خودمو لوس نکنم
اگه باهات قهر نکنم و ناز نکنم
اگه وقتی چشات میچرخه از حسودی دیونه نشم
اگه از نظر دادنات خوشحال نشم
اگه به خاطر تو به خودم نرسم
اگه سر به سرت نذارم
اگه برات گریه نکنم
اگه وقتی پاستیل میبینم پیرهنتو نکشم
اگه لب و لوچه آویزون نکنم تا بغلم کنی
اگه بهت نگم آقامون
اگه برات مظلوم بازی درنیارم
اگه از سرو کولت نرم بالا
اگه برات عشوه نیام
اگه گوشتو نپیچونم و نگم تو فقط مال منی
اگه ناغافل دستاتو نگیرم
اگه وقتی کار بدی کردم با ترس بهت نگم
اگه لج بازی نکنم
اگه ...
اون موقع که تو دیگه دیوونم و عاشقم نمیشی!
تو عاشق اینی که من یه خانم کامل باشم!خانم تو!
اممما!!!
تو پسری!
اگه برام غیرتی نشی
اگه روم حساس نباشی
اگه ته ریش نداشته باشی
اگه باهام مهربون نباشی
اگه بهم اخمای کوچولو نکنی
اگه وقتی شالم رفت عقب نگی اونو بکش جلو
اگه دستمو محکم نگیری
اگه نگی هرکاری کردی راست بگو تا ببخشمت
اگه سر به سرم نذاری
اگه قربون صدقم نری
اگه نگرانم نشی
اگه بهم نگی عروسک من
اگه نگی من مهمم که میگم خوبی
اگه...
اونوقت منم دیوونه و عاشق تو نمیشم تا اونکارارو برات بکنم!
من تورو مرد میخوام!
مرد من!
پس بیا و مرد باش!
ابرو برندار!
دماغت عمل نکن!
لوس حرف نزن!
من و تو همون آدم و حواییم!بیا جاهامونو عوض نکنیم!
من لطافت نگه میدارم تو صلابت
تو نگاهتو نگه دار منم نجابتمو
بیا سعی کنیم بهترین هم باشیم!
من بهترین دختر واسه تو!
تو بهترین پسر واسه من!
میدونم شاید نشه حداقل سعی که میشه کرد!
قبول؟؟
دختر ناز مامان ، رویای مامان ، امروز که برات می نویسم ، تو نیستی ، اصلا نمی دانم کی به دنیا ، کی کنار من ، می آیی ، که من مادر شوم ، ذوق شوم ، شوق شوم و البته نگران ، بی تاب و جانِ تو که تو جان منی
تارای من مادرت این روزها تنهاست ، آرام هست اما بی تاب هم هست ، مدام منتظر است ، مدام رویا می بافد و شبها برای تو لالایی می خواند.
تارای من ، به دنیا که آمدی بعدها که بزرگتر شدی ، درکت از احساس که کامل شد ، می فهمی زن بودن خیلی بیشتر از سخت بودن عجیب و پیچیده است
می فهمی زن همیشه منتظر است و پای مادر شدن که وسط باشد چقدر سخت گیر
این روزها هر مردی را میبینم قبل از همسر، پدر بودنش را تصور میکنم
و مدام نگران لحظه هایی هستم که من نیستم و پدرت کنار توست
من هنوزو همچنان نمی دانم پدرت کیست
فقط می دانم او هم دنبال من میگردد
و
تو و خدا حواستان هست
اصلا تارای من
امشب برو پیش خدا روی پایش که نشستی ذوقت را که کرد ، در گوشش بگو خدا مامان و بابای من کی بهم میرسند؟ ، بگو که مادرت انتظار دوست ندارد و صبرش سر آمده و چقدر دلتنگ توست
تارای من زمین جای خوبی نیست اما من قول میدهم مادر خوبی باشم
عسل بدیعی تو سریال تا صبح میگفت: وقتی یه رابطه ای داره تموم میشه کسی که کمتر عاشقه بهتر حرف میزنه / راست میگفت عسل ، یکی بهتر حرف میزنه اون یکی لال میشه
مرررسی الناز جانم , روی ِ زیبات ِ میبوسم
13 سال و 1 ماه و 20 روز و 6 ساعت و 31 دقيقه قبلبا اجازه ی ادمین عزیز...


13 سال و 1 ماه و 20 روز و 20 دقيقه قبلمریم چــــرا بــا ناز،تو با افسون و لبخندی // به جانم آتش افکندی،مرا دیوانه کردییییییییییییییی
عاطفــه
)) اشتباه کردم
دیگه دیوونه ات نمیکنم 



13 سال و 1 ماه و 19 روز و 22 ساعت و 42 دقيقه قبل