دلم می خواد برم یه جای دور .. یه جایی همین نزدیکیا که خیلی دور باشه ... زبون آدماش و نفهمم .. آدماش زبونم و نفهمن .. هر جوری دوست دارم راه برم هر جوری دوست دارم بپوشم و وقتی ازم ایراد می گیرن .. بزارم به پای تعریف و واسه تشکر لب خند بزنم ... یه جایی که از ارزش پولش سر در نیارم .. از اتوبوس پیاده شم و تک اسکناس مچاله ی ته جیبم و که تمام مسیر داشتم با دستام می کشیدم وصافش می کردم و بدم به راننده اتوبوس و هِی این پا و اون پا کنم و منتظر بقیه ش باشم .. یه چیزایی بگه و نفهمم .. بعد لب خند بزنه و بره .. حالا من بمونم و یه جیب خالی ... من بمونم و یه عالمه فکر .. یه عالمه راه ... عکست هنوز پیشم باشه ... زل بزنم بهت .. آه بشم .. بغض بشم ... اشک بشم .../ و تو .. فقط لب خند بزنی ... بخندی .. بخندی .. بخندی ... فقط بخندی ...!
امروز داشتم به این فکر میکردم چه عمرها که توی این نت تباه نشده!! حالا یک پست نوشتیم هزار تا لایک خوردیم..... ۱۰۰۰ نفرم تو این دنیای مجازی لینکت کردن... با فراموش شدنت توی ای دنیای بی وفا چیکار میکنی؟ ده ساعتم با چند نفر چت کنی و از خنده غش کنی و حتی این وسط مجازی عاشق بشی با تلخیه بعد از خاموش کردن کامپیوتر وسکوت اتاقت چطور کنار میای ؟
تو ابن دنیا هیچی مث خنده های مادرم نبود ...
13 سال و 2 ماه و 5 روز و 6 ساعت و 26 دقيقه قبلخدا رحمتش کنه بین پستات عکس مادرتم دیدم خیلی ناراحت شدم
13 سال و 2 ماه و 5 روز و 6 ساعت و 24 دقيقه قبل