صدای تک نفس هات / که تو سینه جمع می کنیُ بعد هـُری میدی بیرون / ته دلمُ خالی می کنه / صدای ضربان ِ قلبتُ از پشت ِ تلفن می تونم بشنوم / که چقدر خواستنی می شی واسه من / وقتی از اون آروم حرف زدنت صدات اوج می گیره / دیوانه کننده است ...
@علیرضاشاعرِاصلاح طلب لحظه هایم را یکی یکی دریادهای تو درقلک می اندازم.../ قلک را در بهار در حیاط خلوت دلم پنهان میکنم / تا در زمستان آن را بشکنم.../ من مثله کودکی هایم مهربان هستم...
بعضی ها می روند اما بعضی ها جدی جدی می روند! می روند و گم می شوند و تنها غباری از خاطراتشان بر جلد پوستین کتابچه های ذهن می نشیند کافی ست کتابچه را باز کنی تا برگردی به چاهار سال پیش از مرگ آخرین بازمانده کولی های ستاره نشین حالا چه فرق دارد هنگام رفتن از آخرین دیدارتان عکسی بگیرد یا نگیرد بغضش بغضت را بشکند یا نشکند ... او قرص های ضد دلتنگی اش براهند ... او که نمی ماند توی این چار دیواری سیگار تمام کند! او می رود .... هی رفیق! وقت قرص هایت نگذرد!!؟ زمان بی رحمانه کند می گذرد به هنگام فراموشی!
بیتاجان اره غمگینه این طور دکلمه ها بیشتر رو دلم میشینه تا... یه جورایی حرف دلم هست ... دل منم گرفت وقتی دوباره گوش دادم اونم چند بار
مرسی محمد جان
مرسی فرهاد جان
دیــر کـــرده ای !! عقــربــــه هــا گــیر کـرده انــــد در گلــــوی ...ِ مـن انگــــــار کــــه رد نمــیشـود.. نه زمــــــان . . . نه آبــــــ ِخـــــوش...
@یـ ـک آدمـ ـ قول میدهم امشب در کنج اطاقی/ به یاد اولین روز های دیدارمان به پای حرف هایت بنشینم ... / و سایه ای را زیر توپره حرف هایت له کنم../ دست و قلم و حرف هایم به زیر پاهایت ... / ای #شاعر-درد-ها ..
#ال-ناز
13 سال و 4 ماه و 14 روز و 17 ساعت و 7 دقيقه قبل