ال ناز
كنجِ خياباني يك طرفه نشسته ام ماشين ها مي دوند من مانده ام و مسيري كه/ هيچ سواري را ميل ورود به آن نيست...
ال ناز
تنها درخواستش به نَخ سیگار بود! یه سیگارْ به اندازه ی آرزوهای تموم ِ آدما! یه سیگارْ که سهم ِ اون از تموم ِ زندگی باشه! سرجوخه ی چاق ُ چلـّه ی جوخه با دستای پشمالوش یه سیگار از جیبِ لباس ِ ارتشیش درآورد گوشه ی لبای اون گذاشت ُ آتیش زد! کی می دونه سیگار کشیدن با دسّای بَسّه چه حالی داره؟ چِش تو چِشِ اون دوازده نفری که رو به روش وایساده بودن، چَن تا پک عمیق به سیگار زَدُ انداختش رو زمین! بعد همون طور که دود از دهنش در می اومد گفت : من حاضرم! لوله ی تـُفنگا که غریدن، اون سیگار ِ ناتموم ِ روی زمین هنوز روشن بود...
ال ناز
فراری ام از این جماعت گرگ...
ال ناز
کودکی هایمان بخیر.../انگشت هایم را سمت تو غلاف می کردم/تو هفت سنگ مرا به سینه ات می زدی/من از گرگ های تو به هوا می پریدم.../دو چرخه سواری را روی زانو های زخمی تو آموختم ولی.../آنقدر خوب رکاب زده ایم ,که جای برگشتی نمانده انگار....
ال ناز
عاشق اسمم می شوم وقتی تو صدایم می کنی...
ال ناز
باید زندگی کنم/ با اینکه لبهای تو حکایتی بود که دهان به دهان چرخید تا به من رسید...
ال ناز
بايد به خانه بر گردم/ كه پشت ميز بعد از ظهر قهوه ام بي شكر جا مانده...
ال ناز
ما چیزی جز ثبت رسمی درمحضر شماره ی سه نبوده ایم/ با کلیدی مشترک از یک قفل وکودکی که به هیچکس شبیه نیست/ میرویم،می آییم/ میلولیم لای ملافه ها ده دقیقه قبل اذان مثل لباس نجسی فرو میرویم در آب و دردی از ما دوا نمیکند /دور شده ایم ..... وهیچ بلیط دوسره ای ما را به هم نمیرساند...