اميررضا
توسط موبایل
از خنده های ظاهری ام تا ظاهر خنده دار ترم که بگذریم فقر در قامت پانتومیم به ارضای جیب خالی هیچ دلقکی قد نمیدهد، مادامیکه اجتماع همیشه برای درد های خنده دار رژیمی هورا میکشد... یک جای کار دردهای پست مدرن میلنگد، یک جای زخم ها با مرهم جور در نمی آید، تف میکنی به آبروی هرچه که خواستن اش خنده دار تر است. باید بخندانی تا باور جیب خالی ات را عوض کنی، مبادا عذابی را در وجدان اجتماع رزرو کنی، باید آنقدر در جلد خنده هایت فرو روی، گه ایمان بیاوری تو تنها سمبل دردخایی هستی که وجدان جمعی جامعه در تو به ودیعه گذاشته است.
اميررضا
مردمان کنار ساحل بعد از مدتی صدای امواج را نمی شنوند ... چه تلخ است قصه عادت
اميررضا
گروه هنري شاپرك تقديم ميكند: اجرای نمایش قارچ خور ، از 7 لغایت 25 شهريور ساعت 18 ، فرهنگسرای فردوس ، فلكه دوم صادقيه
اميررضا
گرگ شنگول را خورده است ... گرگ منگول را تکه تکه می کند... بلند شو عزیزم ! این قصه برای نخوابیدن است.
اميررضا
اجرای نمایش قارچ خور ، از 7 لغایت 25 شهريور ماه 1391 ساعت 18 ، در فرهنگسرای فردوس واقع در فلكه دوم صادقيه، كاری از گروه هنری شاپرك. حضور دوستان باعث دلگرميه ماست.
اميررضا
باران باشد تو باشی و كوچه ای بی انتها دنیا را میخواهم چه كار؟ دنیا نباشد! كوچه باغی باشد و باران و تو كه زلال تر از بارانی.
اميررضا
تا بی بی ِ دل، نصیب شاه سنگدل نشده، آس ِ عشقت را رو بکن بی بی بیدل...
اميررضا
ثانیه فرصت زیستن میخواست اما.... عقربه ها خودخواهتر بودند...
اميررضا
مساحت خلوتم را پر کن، عمودی یا افقی فرقی نمیکند، همین که ضلعی از چهار دیواری ام باشی کا[!]ت!
اميررضا
تـــو برمی گردی و زندگی را از جایی که پاره شده دوباره به هم می دوزیم .... در صندوقِ خاطره ها هنوز نخ برای بخیه زدن هست…!
اميررضا
کنسرت مشترک کیهان کلهر و «بروکلین ریدر» در آمریکا
اميررضا
غم انگیزتر از خانه های بدون پنجره .... پنجره هایی هستند که رو به دیوار باز میشوند . .
اميررضا
توسط موبایل
هنوز هم سوال، پر از جواني و خون و عمر از دست رفته است. عشق در سوال زنده ميشود و در جواب ميميرد. هنوز هم براي فرارو دوري از نکبت زندگي به سوال زنده ام. هميشه به دست سوال گلي است که منتظر است. هنوز سوال جنگنده است، رفيق!! جوابها پر از تقلبند.
اميررضا
توسط موبایل
چه سخت است یکرنگ ماندن در دنیایی که مردمش برای *پررنگ* شدن،حاضرند هزار رنگ باشند...
اميررضا
رود راهی شد به دریا ،كوه با اندوه گفت:: می روی اما بدان دریا ز من پایین تر است
اميررضا
ستاره تنها متهم بود ....جرمش بی گناهی .....حکمش قصاصه احساس... ودر دفاع تنها یک جمله بلد بود: دوستش داشتم .....وکیلش چشم هایی بارانی تر از باران .....و تنها دلسوزش اشک هایی که مرده اند .....متهم اینگونه گفت: من را قصاص کنید گرچه بیگناهی بزرگترین گناه من است...... مرا ببخش که بی دلیل دوستت داشتم .....مراببخش که بیش از حد دوستت داشتم.... عزیزم مرا ببخش که اشکهایم را فدای غم هایت کردم ....مرا ببخش که غصه را از قلب تو دزدیم .....مرا ببخش آری مرا به خاطر تمام خوبی هایی که در حقت کردم ببخش .....ستاره هم تمام شد به همین سادگی ....
غصه ؟ من؟
13 سال و 3 ماه و 11 روز و 2 ساعت و 36 دقيقه قبل توسط موبایلگفتم اشتباه شده ها
13 سال و 3 ماه و 11 روز و 2 ساعت و 33 دقيقه قبل توسط موبایل
13 سال و 3 ماه و 11 روز و 2 ساعت و 31 دقيقه قبل توسط موبایلبا سرعت مناسب از كوچه علي چپ عبور كنيد
13 سال و 3 ماه و 11 روز و 2 ساعت و 29 دقيقه قبل توسط موبایلانقدر غمو دیدم برای من شخصا دیگه کلمشم خنده دار شده
13 سال و 3 ماه و 10 روز و 15 ساعت و 22 دقيقه قبل