دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

اميررضا

عضو انجمن بازيگران خانه تئاتر و موسس گروه هنري شاپرك. گروه هنري شاپرك فعاليت هنري خود را در زمينه ت... درباره »
اميررضا
مرد - مجرد
امتیاز: 3179

دنبال‌شدگان

(460 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(424 کاربر)

گروه‌ها

(8 گروه)

بازدید

اميررضا
اميررضا
توسط موبایل

از خنده های ظاهری ام تا ظاهر خنده دار ترم که بگذریم فقر در قامت پانتومیم به ارضای جیب خالی هیچ دلقکی قد نمیدهد، مادامیکه اجتماع همیشه برای درد های خنده دار رژیمی هورا میکشد... یک جای کار دردهای پست مدرن میلنگد، یک جای زخم ها با مرهم جور در نمی آید، تف میکنی به آبروی هرچه که خواستن اش خنده دار تر است. باید بخندانی تا باور جیب خالی ات را عوض کنی، مبادا عذابی را در وجدان اجتماع رزرو کنی، باید آنقدر در جلد خنده هایت فرو روی، گه ایمان بیاوری تو تنها سمبل دردخایی هستی که وجدان جمعی جامعه در تو به ودیعه گذاشته است.

اميررضا
اميررضا

بعضی ها رو باید از تو رویاهات بکشی بیرون و محکم بغلشون کنی بعد اروم در گوشش بگی اخه تو چرا واقعی نیستی لامصب!...

اميررضا
اميررضا

خدایا شکرت ... ما دیگر فقیر نیستیم... دیروز پزشک آبادی گفت: چشم های پدرم پر از آب مروارید است...

اميررضا
اميررضا

چهار فصلم پاییز بود... اما انقدر به پایِ تو ایستادم ... که بهار دارد زیرِ پایم سبز می شود...!

اميررضا
اميررضا

اگر آرامـش نـداریم، بـــه خاطر ایـن است کـه فراموش کـرده ایم کـه ما متعلـق به همـدیگریـم.

اميررضا
اميررضا
توسط موبایل

پشت پلكام عكستو نقاشي كردم غزلك... تورو ميبينم تا وقتي چشم ميبندم غزلك... يه پيام اين تبسم كه رو لبهاي منه... خيلي وقته كه به گريه هام ميخندم غزلك...

اميررضا
اميررضا

گفتم بمان! نماند ... اما به نیامدن همیشه ی نگاهت قسم ..... تمام خطوط این خنده های خواب آلود .....با رگبار گریه های شبانه ..... از رخساره ی خسته و خیسم پاک می شوند.......

اميررضا
اميررضا

اي كه بي تو خودم رو تك و تنها مي‌بينم ......هرجا كه پا مي‌ذارم تو رو اونجا مي‌بينم ...... يادمه چشم‌هاي تو پر درد و غصه بود ..... قصه غربت تو قد صد تا قصه بود ....

اميررضا
اميررضا
در فسانه

باب ششم، باب آخر مسيح سرگردان از يغما گلرويي .................. آن‌ دو به‌ یک‌دیگر در آمدندُ هیچ‌ یک‌ را تجربتی‌ از این‌ دست‌ نبود که‌ عُمری‌ ضجّه‌ی‌ خواهشِ تَن‌ را به‌ کرگوشی‌ پاسخ‌ داده‌ بودندُ آن‌ دقایقِ نابِ نَهْ‌منی‌ را نمی‌شناختند. * به‌ یک‌دیگر پیچیده‌ بودند، چونان‌ دو پیچک‌ که‌ دست‌ یازیدن‌ به‌ خورشید را در تکاپویند. اندامشان‌ در آتشِ طلب‌ می‌سوختُ آن‌ تپیدن بی‌مَرز تو گویی‌ به‌ آخر نمی‌رسید. * و تنها عشق‌ بود میان آن‌ دو که‌ هَر یک‌ گم‌شُده‌ی‌ دیرسالِ خود را بازیافته‌ بودندُ میانشان‌ الفتی‌ دیرینُ کهنْ‌سال‌ در جریان‌ بوده‌ است‌. * ناگاه‌ نوری‌ از سقفِ تالار سرریز شُدُ صدای‌ جاری‌ بُلند مریم‌ را به‌ بی‌هوشی‌ کشاند. * مسیح‌، برهنه‌ از جا بَرخواستُ رو به‌ آن‌ نورِ سخنْ‌گو بانگ‌ زَد:

اميررضا
اميررضا

از روی کینــه نیــست اگــر خنجــر بــه سینــه ات می زننــد ، ایـن مردمــــان تنـــها بــه شــرط چاقـــو ، دل مـــی برند ....

اميررضا
اميررضا

من هم مانند تمام ادمها "دَرد" دارم .... حتما که نباید جای زخم هایم را به شما نشان دهم...

اميررضا
اميررضا

نیایی بمانی بهتر تر است بمانی توی همین فضله ها نیایی به هیچ جا به ناکجا بهتر تر است... تو را چه به دست کشیدن از دروغ هایت ....از بیست سالگی ات آنطرف تر رفتن ...ابله نماندن و فهمیدن ِ اینکه پیری زشت نیست که کتمان اش کنی .... نیایی بمانی بهتر است ... دل ِ دلیر میخواهد که نداری...

اميررضا
اميررضا

با من بگو چگونه حرف بزنم ،چگونه نفس بکشم ، چگونه ببوسَمت، چگونه بخندم ، وقتی که دور لب هایم تله های انفجاری کاشته اند...

اميررضا
اميررضا

از شوق به هوا می پرم چون كودكی ام و خوشحال كه هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است. آری! از شوق به هوا می پرم و خوب می دانم .... سالهاست كه مرده ام...

اميررضا
اميررضا

چند روزیست مداد رنگی هایم تکلیف خود را نمیدانــــند!! آسمان را کبود میکشنــــد ... برگ های سبز را زرد ... چراغ های شهر را خاموش و دنیا را سیاهی مطلــــــــق...!

اميررضا
chris-de-burgh-02.jpg اميررضا
در فسانه

ابراز همدردی کریس دی برگ با زلزله آذربایجان