اميررضا
توسط موبایل
از خنده های ظاهری ام تا ظاهر خنده دار ترم که بگذریم فقر در قامت پانتومیم به ارضای جیب خالی هیچ دلقکی قد نمیدهد، مادامیکه اجتماع همیشه برای درد های خنده دار رژیمی هورا میکشد... یک جای کار دردهای پست مدرن میلنگد، یک جای زخم ها با مرهم جور در نمی آید، تف میکنی به آبروی هرچه که خواستن اش خنده دار تر است. باید بخندانی تا باور جیب خالی ات را عوض کنی، مبادا عذابی را در وجدان اجتماع رزرو کنی، باید آنقدر در جلد خنده هایت فرو روی، گه ایمان بیاوری تو تنها سمبل دردخایی هستی که وجدان جمعی جامعه در تو به ودیعه گذاشته است.
اميررضا
تو آیا قاصدکهای رها را دیدهای هرگز ، که از شرم نبود شاد پیغامی، میان کوچهها سرگشته میچرخند؟
اميررضا
مردم کشور من گرسنه نیستند... آنـــــــــــــــــــها روزی چند کیلو گول میخورند...
اميررضا
تو که با آمدنت هیچ چیز برایم نیاوردی... نه آرامش ، نه امید به آینده نه ... پس چطور با رفتنت تمام اینها را بُردی ؟
اميررضا
سلام خانم رنگين كمان.... فردا تمام مدارس دنیا تعطیلند...
اميررضا
جاده های بی پایان را دوست دارم ... دوست دارم باغ های بزرگ را... رودخانه های خروشان را ... من تمام فیلم هایی را که در آنها زندانیان موفق به فرار می شوند دوست دارم! دلتنگ رهایی ام .... دلتنگ نوشیدن خورشید ... بوسیدن خاک ... لمس آب. درمن یک محکوم به حبس ابد پیر و خمیده با ذره بینی در دست ، نقشه های فرار را مرور می کند!
اميررضا
شبیه تابوت شکسته ای که حتی نیشخند مردگان را هم بر نمی انگیزد.. دلم برای گلایل های غمگین روی قبرم تنگ شده است.. دلم بهانه بوی کافور می گیرد.. حواس من در قطعه ای گمنام در ردیف بی کسی های بهشت زهرا گم شده است...
اميررضا
با من بیا .. تو .. ای پروانه یِ رنگارنگِ حسِ من .. با من بیا .. تا در کنارِ هم .. بگذریم از مرزِ تابستان .. با من .. به فصلِ من بیا .. به پائیزم .. بیا با هم به استقبالِ باران برویم ...
اميررضا
داروغه ی مست شب های بی کسی! در من قدم نزن! بترس...ترکه ی هزار ساله ی مانده بر زبان عشق را... بر تن تو بشکنم!
اميررضا
دلم ... دلم دستانی مهربان میخواد که دستامو بگیره. دلم پاهایی رو میخواد که کنارش قدم بزنه. ... دلم یه نگاه میخواد!
اميررضا
بگذار آشیانه ی آغوشت بی تقلای کودکانه ی احتیاجم بازشود.. من در اندیشه م تمام تو را ـ بی دلهره ایا ـ مینوشم !
اميررضا
چقدر ... هیچكس... شبیه تو نیست ! . . .
اميررضا
گرمای وجودت سلولی کوچک در برابر سرمای تنهاییم بود . پس تو خورشید آرزوی من نبودی ...
اميررضا
زخم های کهنه خیلی وقت است که خوب شده اند... ولی "خوب" .... با .... "مثل روز اول" .... فرق دارد!!!
اميررضا
خواب هایم بوی تن تو را می دهد نکند… آن دورتر ها… نیمه شب… در آغوشم میگیری…!
غصه ؟ من؟
13 سال و 3 ماه و 11 روز و 2 ساعت و 36 دقيقه قبل توسط موبایلگفتم اشتباه شده ها
13 سال و 3 ماه و 11 روز و 2 ساعت و 33 دقيقه قبل توسط موبایل
13 سال و 3 ماه و 11 روز و 2 ساعت و 31 دقيقه قبل توسط موبایلبا سرعت مناسب از كوچه علي چپ عبور كنيد
13 سال و 3 ماه و 11 روز و 2 ساعت و 29 دقيقه قبل توسط موبایلانقدر غمو دیدم برای من شخصا دیگه کلمشم خنده دار شده
13 سال و 3 ماه و 10 روز و 15 ساعت و 22 دقيقه قبل