اميررضا
توسط موبایل
از خنده های ظاهری ام تا ظاهر خنده دار ترم که بگذریم فقر در قامت پانتومیم به ارضای جیب خالی هیچ دلقکی قد نمیدهد، مادامیکه اجتماع همیشه برای درد های خنده دار رژیمی هورا میکشد... یک جای کار دردهای پست مدرن میلنگد، یک جای زخم ها با مرهم جور در نمی آید، تف میکنی به آبروی هرچه که خواستن اش خنده دار تر است. باید بخندانی تا باور جیب خالی ات را عوض کنی، مبادا عذابی را در وجدان اجتماع رزرو کنی، باید آنقدر در جلد خنده هایت فرو روی، گه ایمان بیاوری تو تنها سمبل دردخایی هستی که وجدان جمعی جامعه در تو به ودیعه گذاشته است.
اميررضا
مساحت خلوتم را... پر کن... فرقی نمیکند... عمودی یا افقی... همینکه ضلعی از چهاردیواری ام...باشی... کا[!]ت..
اميررضا
گفتند که بی ریا باید زیست! آیینه شدم، باز شکستند مرا...
اميررضا
چیزهایی هست خیلی بدتر از تنهایی اما سال ها طول می کشد تا این را بفهمی؛ وقتی هم که آخر سر می فهمی اش دیگر خیلی دیر شده و هیچ چیز بدتر از خیلی دیر نیست... سوختن در آب، غرق شدن در آتش...
اميررضا
ثبت احوال در شناسنامه ام همه چیز را ثبت كرده جز احوالم...
اميررضا
تا راوی عشقمان شروع به قصه گفتن کرد ، خودم را به خواب زدم ، من و تو که... بذار تا لااقل کلاغ به خانه اش برسد!!!!
اميررضا
شکستن دل، عین شکستن استخوان دنده میمونه؛ از بیرون همهچیز روبهراهه اما با هر نفس درد است که میکشی . . .!
اميررضا
میان ماندن و نماندن فاصله تنها یك حرف ساده بود از قول من به باران بی امان بگو : دل اگر دل باشد آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد...
اميررضا
هرچه ها میکنم گرم نمیشود خاطرم، بوی تعفن خيانت از دهانم میآید ، هــــــــــا.... خاطر من و خیال تو ،و خیل خيانت ...
اميررضا
از حقیقت های تلخ خسته ام … یک دروغ شیرین بگو بگو دوستت دارم...
اميررضا
گفت : احوالت چطور است ؟ گفتمش : عالی است... مثل حال گل !...حال گل در چنگ چنگیز مغول
اميررضا
انقدر فرياد هايم را سكوت كرده ام، كه اگر به جشمانم بنگريد كر مي شويد...
اميررضا
تو اگر می دانستی که چه زخمی دارد خنجر از دست عزیزان خوردن از من خسته نمی پرسیدی: آه! ای مرد،چرا تنهایی؟
اميررضا
عشق تشنه می شود خون بایدش داد، سرد می شود آتش بایدش زد، گرسنه می شود قربانی بایدش كرد، عشق با قربانی با خون نیرو می گیرد، زلال می شود ، رشد می كند، پاك و بی باك می شود، گرم ونورانی می شود، از هر چه جز خود زدوده می شود، مجرد، بی غش، صافی، ناب
اميررضا
بعضی هایمان شانس گفتن کلماتی را داریم که برخی دیگر حسرتش را دارند ... ! مثـل: بـابـا، مـامـان، پـدربــزرگ … "آلبرت انيشتين"
غصه ؟ من؟
13 سال و 3 ماه و 11 روز و 8 ساعت و 7 دقيقه قبل توسط موبایلگفتم اشتباه شده ها
13 سال و 3 ماه و 11 روز و 8 ساعت و 4 دقيقه قبل توسط موبایل
13 سال و 3 ماه و 11 روز و 8 ساعت و 2 دقيقه قبل توسط موبایلبا سرعت مناسب از كوچه علي چپ عبور كنيد
13 سال و 3 ماه و 11 روز و 8 ساعت قبل توسط موبایلانقدر غمو دیدم برای من شخصا دیگه کلمشم خنده دار شده
13 سال و 3 ماه و 10 روز و 20 ساعت و 53 دقيقه قبل