دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

•▪●۩ اسی ۩●▪•

بسم الله الرحمن ارحيم*** إِنَّهُ مَن يَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِمًا فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لَا يَمُوتُ... درباره »
•▪●۩ اسی ۩●▪•
مرد - متاهل
امتیاز: 3702.8

دنبال‌شدگان

(241 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(232 کاربر)

گروه‌ها

(21 گروه)

بازدید

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

مرا بدان سو بر، به صخره برتر من رسان ، که جدا مانده ام. به سرچشمه "ناب" هایم بردی ، نگین آرامش گم کردم ، و گریه سر دادم.

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

اندوه مرا بچین ، که رسیده است. دیری است، که خویش را رنجانده ایم ، و روزن آشتی بسته است.

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

ای کاش میتوانستم خون رگان خود رامن قطره قطره قطره بگریم تا باورم کنند...

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

ای کاش میتوانستم یک لحظه میتوانستم ای کاش بر شانه های خود بنشانم این خلق بیشمار را گرد غبار خاک بگردانم تا با دو چشم خویش ببینند خورشیدشان کجاست تا باورم کنند...

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

صدای گامهای سکوت را می شنوم خلوتها از با همی سگها به دروغ و درندگی بهترند سکوت گریه کرد دیشب سکوت به خانه ام آمد سکوت سرزنشم داد و سکوت ساکت ماند سرانجام چشمانم را اشک پر کرده است

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

پرید، اما دگر ایا کجا باید فرود آید؟ نشست آنجا که مرغی بود غمگین بر درختی لخت سری در زیر بال و جلوه ای شوریده رنگ، اما چه داند تنگدل مرغک؟

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

نگفتندش: نوازش نیست، صحرا نیست، دریا نیست همه رنج است و رنجی غربت آلود است پرید از جان پناهش مرغک معصوم درین مسموم شهر شوم پرید، اما کجا باید فرود آید؟

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

خفته اند اين مهربان همسايگانم شاد در بستر صبح از من مانده بر جا مشت خاكستر واي، آيا هيچ سر بر مي‌كنند از خواب مهربان همسايگانم از پي امداد ؟

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

@قاصــــدک¸¸.•*¨*•♫♪ ♥ قاصدك ابرهاي همه عالم شب و روز در دلم مي گريند

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

بيا ره توشه برداريم قدم در راه بگذاريم كجا ؟ هر جا كه پيش آيد ....

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

سه ره پيداست نوشته بر سر هر يك به سنگ اندر حديقي كه ش نمي خواني بر آن ديگر نخستين: راه نوش و راحت و شادي به ننگ آغشته ، اما رو به شهر و باغ و آبادي دوديگر: راه نميش ننگ، نيمش نام اگر سر بر كني غوغا، و گر دم در كشي آرام سه ديگر: راه بي برگشت، بي فرجام

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

از تهی سرشار، جویبار لحظه‌ها جاریست. چون سبوی تشنه کاندر خواب بیند آب، واندر آب بیند سنگ، دوستان و دشمنان را می‌شناسم من. زندگی را دوست می‌دارم؛ مرگ را دشمن.

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

وگر دست محبت سوی کسی یازی به اکراه آورد دست از بغل بیرون

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

◊ آنچه ما بکاریم درو می‌کنیم و سرنوشت ما را به جزای کارهایمان خواهد رسانید. اپیکوس فیلسوف ◊

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

از عشق برای زنان هوویی ساختیم که چشم ها را بر حضور عینی و علمی شان کور کرده است. وعاصی می شویم و دیوانه. وقتی عشق را می بینیم که با چادر کج و زنبیل پُر از خِرت و پِرت های نازیبا با مرغ مرده نفس نفس زنان به خانه می آید. مرغی که با بدبختی به دست آمده است!