•▪●۩ اسی ۩●▪•
آری خدا را می گویم همان که عشق است و معشوق و عطش و آب و سودا و لذت و بودن و تهی گشتن و شور و هیجان و احساس...
•▪●۩ اسی ۩●▪•
چیستم من ؟ زاده یک شام لذت بار ناشناسی پیش می راند در این راهم روزگاری پیکری بر پیکری پیچید من به دنیا آمدم بی آنکه خود خواهم 'فروغ'
•▪●۩ اسی ۩●▪•
از خسته شدن هم خسته شده ام...
•▪●۩ اسی ۩●▪•
عشق، تنفر، بی تفاوتی، شادی، غم، دوستی، محبت، دشمنی ... همه و همه لحظه ای هستند در اندیشه ما و یک احساس ناپایدار و دیگر هیچ... پس چگونه تمام مهلت زیستن خویش را برای این لحظات بی ارزش می گزاریم
•▪●۩ اسی ۩●▪•
دوستی تملک تو بر کسی یا چیزی نیست . دوستی مثل بوییدن یک سیب است ، بدون آنکه به آن گازی بزنی و عشق گاز زدن سیب است ، یعنی که بخواهی آن را مال خود کنی .
•▪●۩ اسی ۩●▪•
به یکی بستم و از هر دو جهان بگسستم مشکل هر دو جهان را به خود آسان کردم
•▪●۩ اسی ۩●▪•
کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت.

14 سال و 11 ماه و 27 روز و 2 ساعت و 14 دقيقه قبل