دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

faafaa

چترم باز باشد یا بسته ؟؟؟؟؟؟؟فرقی نمیکند.....بی دوست همیشه خیس بارانم................ درباره »
faafaa
زن - متاهل
امتیاز: 5045

دنبال‌شدگان

(554 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(496 کاربر)

گروه‌ها

(110 گروه)

بازدید

faafaa
faafaa

ای دونبالریونی که لایک نمیزنید.............لایک بزنید................چون کار خوبی است...........ضرری هم برای کسی ندارد...........

این ارسال را بازنشر کرده است.
faafaa
faafaa

بابا اب داد.......،بابا نان داد،.....بابا حرف زد..........،بابا حق گفت،.........بابا را کشتند...........

faafaa
faafaa

داستان شیر و مورچه......................دیدگاه......

faafaa
faafaa

ضرب المثل های جدید ایرانی...................................

این ارسال را بازنشر کرده است.
faafaa
faafaa

روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود..... و مجنون بدون اين که متوجه شود از بين او سجاده اش عبور کرد....... مرد نمازش را قطع کرد و داد زد :هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي...... مجنون به خود آمد و گفت : من که عاشق ليلي هستم تورا نديدم..... تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه مرا ديدي.....

این ارسال را بازنشر کرده است.
faafaa
faafaa

پیر زنه به پیر مرده میگه: عزیزم! توی نودمین سالگرد ازدواجمون چی می خوای؟.......... پیر مرد میگه یک لحظه سکوت!............

faafaa
faafaa

معلم از جان می پرسه: اگر تو 10 تا شکلات داشته باشی، دو تاشو بدی به جولیا، 3 تاشو بدی به رز و 4 تاشو به کیت، اونوقت چی خواهی داشت؟ جان می گه: 3 تا دوست دختر جدید! ..........................

این ارسال را بازنشر کرده است.
faafaa
faafaa

مردی می ره پیش کشیش تا اعتراف کنه. می گه: من در زمان جنگ جهانی دوم به یک مرد در خانه خودم پناه دادم. کشیش می گه: خوب این که گناه نیست! مرد می گه: ولی من بهش گفتم برای هر یک هفته ای که در خانه من بمونه باید 5 دلار بپردازه. کشیش می گه: درسته که کارت خوب نبوده، ولی تو با نیت خوبی این کار رو انجام دادی. مرد می گه: اوه! متشکرم! خیالم راحت شد. فقط یه سوال دیگه... کشیش می گه: بگو فرزندم. مرد می گه: آیا باید بهش بگم که جنگ تموم شده؟ .................

این ارسال را بازنشر کرده است.
faafaa
faafaa

سه نفر رو می خواستند اعدام کنند. نفر اول رو می برن جلوی جوخه اعدام. فرمانده فریاد می زنه: جوخه... آماده... هدف... ناگهان اعدامی فریاد می زنه: زلزله!!! همه سربازان فرار می کنند و خودشون رو روی زمین می اندازند و اعدامی فرار می کنه. نفر دوم رو می برن جلوی جوخه اعدام. فرمانده فریاد می زنه: جوخه... آماده... هدف... ناگهان اعدامی فریاد می زنه: طوفان!!! همه سربازان فرار می کنند و تا در محل امنی پناه بگیرن و اعدامی فرار می کنه. غضنفر رو می برن جلوی جوخه اعدام. فرمانده فریاد می زنه: جوخه... آماده... هدف... ناگهان غضنفر فریاد می زنه: آتش!!! ..........................

این ارسال را بازنشر کرده است.
faafaa
faafaa

........................جالبه.....................دیدگاه........

این ارسال را بازنشر کرده است.
faafaa
faafaa

فائزه هستم.....................اصولا شادم...........همه بهم میگن الکی خوش..............

faafaa
faafaa

داستان پدری روستایی و پسرش ..........................دیدگاه

faafaa
faafaa

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند..........دیدگاه...........شریعتی............

faafaa
faafaa

مادرم همیشه از من می‌پرسید: مهمترین عضو بدنت چیست؟...........دیدگاه

faafaa
faafaa

گر دین ندارید....نه،نه این تکراری شده اینو ولش کن……….. اگر سیبیل نمی‌ذارید حداقل ابرو بر ندارید…….. مملکته داریم خدا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟