سومالی ...... برای تو خواهم نوشت که سرنوشت دخترکانت، تیره تر از پوست چروکیده دستان معصوم شان و پاشنه های ترک خورده پاهای خسته شان ، سالم تراز شرحه ی دل های رنج دیده و درد کشیده شان است .
دعاى روز هفدهم #ماه#مبارك#رمضان ..... بسم الله الرحمن الرحیم ..... اللهمّ اهْدِنی فیهِ لِصالِحِ الأعْمالِ واقْـضِ لی فیهِ الحَوائِجَ والآمالِ یا من لا یَحْتاجُ الى التّفْسیر والسؤالِ یا عالِماً بما فی صُدورِ العالَمین صَلّ على محمّدٍ وآلهِ الطّاهِرین ..... خدایا راهنمائیم كن در آن به كارهاى شایسته و اعمال نیك و برآور برایم حاجتها و آرزوهایم اى كه نیازى به سویت تفسیر و سؤال ندارد اى داناى به آنچه در سینههاى جهانیان است درود فرست بر محمد و آل او پاكیزگان .....
ما در كرخه مستقر بوديم.يك روز مهدي به سراغم آمد و گفت : « علي آقا با اجازه شما مي خوام به مرخصي برم » پرسيدم : « چرا اينقدر عجله داري؟ » صورتش از خجالت سرخ شد با شرم پاسخ داد: «آخه قراره اين دفعه داماد بشم » از شنيدن اين خبر خوشحال شدم . هنوز چند لحضه از رفتنش نگذشته بود كه صداي انفجاري مهيب سنگر را به لرزه درآورد . فرياد يا حسين سربازان به هوا برخاست . سراسيمه بيرون رفتم باورم نمي شد مهدي غرق در خون نزديك سنگر تداركات روي زمين افتاده بود و سايرين دورش را حلقه زده بودند پاهايم شل شد همان جا كنار پيكر مطهرش نشستم . بغض راه گلويم را بسته بود بي اختيار اين جمله را زير لب تكرار كردم ... مهدي جان داماديت مبارك ...