دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀

ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀
زن - مجرد
امتیاز: 3285.05

دنبال‌شدگان

(554 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(420 کاربر)

گروه‌ها

(88 گروه)

بازدید

ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀

طولانیه اما قشنگه ...... ... دیدگاه .............

این ارسال را بازنشر کرده است.
ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀

امام هادی (ع) : التواضع أن تعطی الناس ما تحب أن تعطاه فروتنی در آن است كه با مردم چنان كنی كه دوست داری با تو چنان باشند . (المحجة البیضاء ، ج 5 ، ص 225 )

ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀

قدرت نظامی خیره‌کننده عربستان!!!!! +عکس [لينک]

ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀

يك اتفاق نادر براي يك موتورسوار+عكس [لينک]

ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
bahrain_1.jpg ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀

خلیفه ی کوکی

ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀

خیزش و انتفاضه در بحرین / 43. عكس‏هاي دردناك از بدن شكنجه شده شهيد زكريا راشد العشيري [لينک]

ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
5555.jpg ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀

پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت. بالاخره پرسید: - ماجرای کارهای خودمان را می نویسید ؟ - درباره ی من می نویسید ؟ پدربزرگش از نوشتن دست کشید و لبخند زنان به نوه اش گفت : - درسته درباره ی تو می نویسم اما مهم تر از نوشته هایم مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی مانند این مداد شوی. پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید. - اما این هم مثل بقیه مدادهایی است که دیده ام. - بستگی داره چطور به آن نگاه کنی. در این مداد ۵ خاصیت است که اگر به دستشان بیاوری، تا آخر عمرت با آرامش زندگی می کنی.>>>>>>>> ادامه در دیدگاه >>>>>>>>

این ارسال را بازنشر کرده است.
ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
images.jpeg ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀

الهي ! تنهایی چه تلخ بود اگر حضور شیرین تو نبود ؟ و بی کسی چه دشوار ، اگر تو جای همه را برایم پر نمیکردی ؟

ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀

عكس: مقايسه دو ديوار نوشته در دو مهدكودك [لينک]

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀

اي دبستاني‌ترين احساس من... [لينک]

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
4.jpeg ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀

شعر دو کاج ..... نسخه ی قدیمی و جدید ..... دیدگاه ...........

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀

داستان کوتاه/آستین نو ، بخور پلو ......... گویند ملا نصر الدین با جامه مندرس به ولیمه عروسی حاضر شد.اورا زده و از در راندند. ملا به خانه برگشت لباسی نو و گرانبها به عاریت گرفت پوشید و باز به آنجا رفت. این بار او را گرم پذیرفته و در صدر مجلس جای دادند.چون طعام حاضر شد او هیچ نمی خورد وتنها آستین خود را به خوردنیها نزدیک برده و می گفت: آستین نو ، بخور پلو ! حاضرین از معنی این کار شگفت پرسیدند. گفت:آن بار که من با لباس کهنه آمدم مرا بزدند و براندند.پس این خوان گسترده برای آستین است نه من !

ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀

داستان كوتاه / حكمت خدا .....................تنها نجات یافته کشتی، اکنون به ساحل این جزیره دور افتاده، افتاده بود. او هر روز را به امید کشتی نجات، ساحل را و افق را به تماشا می نشست. سرانجام خسته و نا امید، از تخته پاره ها کلبه ای ساخت تا خود را از خطرات مصون بدارد و در آن لختی بیاساید. اما هنگامی که در اولین شب آرامش در جستجوی غذا بود، از دور دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود. بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه چیز از دست رفته بود. از شدت خشم و اندوه در جا خشک اش زد. فریاد زد: « خدایــــــــــــا! چطور راضی شدی با من چنین کاری بکنی؟ » صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید. کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته، و حیران بودنجات دهندگان می گفتند: "خدا خواست که ما دیشب آن آتشی را که روشن کرده بودی ببینیم"

ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀

أَ لَمْ يَعْلَم بِأَنّ اللّهَ يَرَي//// آیا او (انسان) نمیداند كه خداوند (همه اعمالش را) مى‏بیند؟! //// سوره مبارکه علق-آیه 14

ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀

خدا منتظر است .... >>>>> دیدگاه >>>>>

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.