دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

آروین

هرگز زانو نخواهم زد حتی اگر سقف آسمان کوتاه باشد. درباره »
آروین
مرد
امتیاز: 3949

دنبال‌شدگان

(1109 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(416 کاربر)

گروه‌ها

(9 گروه)

بازدید

آروین
آروین

هزار ترانه صدا به احترام آن همه خاطره ی زخمی تو به من آموختی که در مرگ نور نباید سکوت کرد

آروین
آروین

وقتی سلاخان حرفه یی شمع را در شقاوت میدان گردن می زدند تنها در پناه سایه ی او ایمن بودیم حالا مرا ببین که در این غروب ممتد مترسک باغستانی را مانم کارگرانش گرسنه کلاغ ها دیگر نمی آیند

آروین
آروین

وقتی دریا با جاروی بلند موجش مدام دامنه ها را درو می کند بگو چه بگویم در تداوم تاراج این همه تبردار ؟ بگو چه بگویم در خاموشی خورشید ؟

آروین
آروین

نه نیازی به رسیدن رویا نه میلی به خلاصی خواب تنها سرانگشت نوازش عطر آشنای علاقه و سکوت سکرآوری در حوالی خواب و بیداری کاش از آغوش آن همه آسودگی بیرون نمی آمدیم

آروین
آروین

به نگاه رسواگر ماه از درز پرده ها به فاصله یی کوتاه و سوسوی سیگاری که فروغ زندگی می نالیدش چه قدر آرامش قبل بعد طوفان زیبا بود

آروین
آروین

میدانی این بغض رهایم نمی کند حتی آن گلدان شمعدانی و یا همین شب بو ها هم می دانند که باغچه هرم قدم های تو را کم دارد دیروز تمام خاطرات را به آب سپردم و راهی شدم

آروین
آروین

@hadimousavi سلام هادی جان خوش اومدی روزای خوبی واست آرزومندم

آروین
آروین

این زندانی عاشق را به تیر غضبت محاکمه مکن من ،معصوم ترین زندانی عالمم

آروین
آروین

انقدر کلمات در گلویم بغض کرده اند که می ترسم واژگان دلسرد شوند آنقدر پنجره را بوئید ه ام که دیگر هیچ کبوتری سراغم را نمی گیرد

آروین
آروین

پنجره را که باز می کنم اطاق از عطر تو پر می شود انگار همین حوالی ذهن منی انگار ته آن ساحل آنجا که مرز بین خیال و رویاست تو کنار ساحلی رد پایت

آروین
آروین

راه افتادم تا برسم سر آن قرار که می دانستم خالی از غبار عبور توست راه افتادم تا سر همان کوچه پر از قاصدک تا سر خیال تمام درختان مجنون تبر زده راه افتادم تا چهار راه جنون تا سه راهی شک تا دوراهی وهم تا خیابان یکطرفه عاشقی

آروین
آروین

این تنهایی را باید بدور بیاندازم این آشفتگی آسمان ذهنم را و یا چه می دانم این بی تابی دل خسته ام را

آروین
آروین

من مرگ را به سخره گرفته ام و مرگ نیزمرا انگار گلا دیاتور شده ام ضربه آخر را کی می زند مرگ من زجر می کشم وتو می خند ی و وزیرت را حرکت می دهی آری بزرگان اینگونه شطر نج بازی می کند

آروین
آروین

تنها تو راز مرا می فهمی ای حرمت بی ادعا تنها تو می فهمی این غصه ها را وقتی بغض در گلویم می شکند

آروین
آروین

نکنه چشات بباره واسه روزی که نباشم نکنه غصه بگیری توی دلتنگی بشینی نکنه رو قاب عکسم گرد تنهایی بشینه توی چشمای قشنگت نم اشک و غم بشینه