آروین
آی مردم ديگه نمى گم يكى بود يكى نبود .. مى گم يكى بود يكى نابود !
آروین
ديگر به پاك بودن انسانهاي اين شهر شك دارم براي من هرزگان و فاحشگان پاك ترند آنها با خود صاف هستند اما تو حتي به آينه هم دروغ ميگويي تو به كثيفي مدفوع خوك هستي تو به هرزگي دجالي سرت را برگردان با خودم هستم
آروین
دختر : مامان من عاشق یه پسری شدم! مادر: چند سالشه و چی کار می کنه؟ دختر: 3 ماهشه و لگد میزنه تو شکمم!
آروین
برهنه ات می کنند تــا بهتر شکسته شوی ؛ نترس گردوی کوچک ! آنچه سیاه می شود روی تو نیست ، دســت آنــهاست . . . !!
آروین
تنهایی یعنی از صبح که نشستی پای پی سی و الان داری از خستگی میمیری خودت شونه های خودت رو بمالی و بگی خسته نباشی عزیزم بسه دیگه چشمای قشنگت درد میگیره.........
آروین
مرا اینگونه باور کن... کمی تنها ، کمی بی کس ، کمی از یادها رفته... خدا هم ترک ما کرده ، خدا دیگر کجا رفته...؟! نمی دانم مرا ایا گناهی هست..؟ که شاید هم به جرم آن ، غریبی و جدایی هست..؟؟؟ مرا اینگونه باور کن
آروین
دل تــنگــيِ امـروز را به جمعه هایی که نبودی اضافه کن ... و من تمامش را از زندگی ام کم می کنم! ...
آروین
خسته از دکمه های سردی که حرف ها را می نویسند بدون هیچ تضمینی ، حرف هایی که هیچ وقت صوت نمیشن ...
آروین
نگران نبودنت نباش نفرینت نمیکنم! همینکه دیگر جایت در دعاهایم خالیست برایم کا[!]ت!
آروین
بعضی وقتا که میبینم دنیا کثیفه بیخیال تمیز کردن شیشه عینکم میشم.
آروین
از چوپان دروغگو پرسیدن : : چرا دیگه داد نمی زنی " گرگ آمد ... گرگ آمد " ؟ گفت :آخه ، آقا گرگه کاندیدای انتخابات شده فعلا تا اطلاع ثانوی به مشکلات گوسفندا می رسه ... .
آروین
آن شب دلم گرفت , از پوچی خیال آن شب یکی شدم , با لحظه محال دردی به نام تو , من را فرا گرفت دردی به رنگ یاد , در لحظه ملال در من ترانه ای بی انتها شدی در من رمیده ای , مانند یک غزال تنها زبان من , در پیش چشم تو اشکی است بی صدا , از چشمه ای زلال