آروین
خاموش شدیم و در خموشی ، رفتیم سراغ می فروشی فریاد زدیم دوای ما کو ، گویند دواست باده نوشی
آروین
خرسند شدیم از اینکه امروز،رنگی دگر است نه رنگ دیروز تا شب نشده رنگ دگر شد،گفتیم از این نکته هزار نکته بیاموز
آروین
وقتی که قلب خون شده بشکست، می رود اول اگرچه با سخن از عشق آمده است آخر، خلاف آنچه که گفته است می رود
آروین
گاهی مسیر جاده به بن بست می رود گاهی تمام حادثه از دست می رود گاهی همان کسی که دم از عقل می زند در راه هوشیاری خود مست می رود