آروین
من چیستم؟ لبخند پر ملامت پاییزی غروب در جستجوی شب , یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات , گمنام و بی نشان در ارزوی سر زدن افتاب مرگ...
آروین
در مهربانی همچون باران باش که در ترنمش علف هرز و گل سرخ یکیست
آروین
ﻫﺸﻴﺎر ﺷﺪﻳﻢ از اﻳﻦ ﻛﻪ ﻫﺴﺘﻴﻢ رﻓـﺘـﻴـﻢ و درِ ﻣـﻴـﻜﺪه ﺑـﺴﺘﻴﻢ ﺑﺎ ﺧﻮد ﺑﻪ ﺳﺨﻦ ﭼﻨﻴﻦ ﻧﺸﺴﺘﻴﻢ ﻣـﺎ ﺑـﺎده ﻧـﺨﻮردهاﻳﻢ و ﻣﺴﺘﻴﻢ ﻣﺴﺠﺪ، ﺳﺮ راه از آن ﮔﺬﺷﺘﻴﻢ ﺑﺮ روي درش ﭼـﻨﻴﻦ ﻧﻮﺷﺘﻴﻢ در ﻣﻴﻜﺪه ﻫﻢ ﺧﺪاي ﺑﻴﻨﻲ ﺑﺎ ﻣـﺮد ﺧـﺪا اﮔﺮ ﻧـﺸﻴﻨﻲ
آروین
ﺧﺎﻣﻮش ﺷﺪﻳﻢ و در ﺧﻤﻮﺷﻲ رﻓـﺘـﻴـﻢ ﺳـﺮاغ ﻣـﻲ ﻓـﺮوﺷﻲ ﻓـﺮﻳـﺎد زدﻳﻢ دواي ﻣﺎ ﻛﻮ؟ ﮔﻮﻳﻨﺪ دواﺳﺖ، ﺑﺎده ﻧﻮﺷﻲ ﻫﺸﻴﺎر ﻧﺸﺪ، ﻣﮕﺮ ﻛﻪ ﻣﺪﻫﻮش اﻳﻦ ﺑـﺎر ﮔﺮان ﺑﮕﻴﺮم از دوش آرام ﻛـﻨـﺎر ﮔـﻮش ﻣـﺎ ﮔـﻔـﺖ اﻳﻦ ﺑﺎر ﮔﺮان ﺗﻮ ﻣﻔﺖ ﻣﻔﺮوش
آروین
ﻣﻦ ﺗﻤﺎم ﻫﺴﺘﻲام را در ﻧﺒﺮد ﺑﺎ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ در ﺗـﻬـﺎﺟﻢ ﺑـﺎ زﻣﺎن آﺗـﺶ زدم، ﻛـﺸﺘﻢ ﻣﻦ ﺑﻬﺎر ﻋﺸﻖ را دﻳﺪم وﻟﻲ ﺑـﺎور ﻧﻜﺮدم ﻳﻚ ﻛـﻼم در ﺟـﺰوهﻫﺎﻳﻢ ﻫـﻴﭻ ﻧﻨﻮﺷﺘﻢ ﻣﻦ ز ﻣﻘﺼﺪﻫﺎ ﭘﻲ ﻣﻘﺼﻮدﻫﺎي ﭘﻮچ اﻓﺘﺎدم ﺗﺎ ﺗﻤﺎم ﺧﻮﺑﻬﺎ رﻓﺘﻨﺪ و ﺧﻮﺑﻲ ﻣﺎﻧﺪ در ﻳﺎدم
آروین
ﻣﻦ ﮔﺮﻓﺘﺎر ﺳﻨﮕﻴﻨﻲ ﺳﻜﻮﺗﻲ ﻫﺴﺘﻢ ﻛﻪ ﮔﻮﻳﺎ ﻗﺒﻞ از ﻫﺮﻓﺮﻳﺎدي ﻻزم اﺳﺖ
آروین
حرف کمی نیست .. وقتی کسی باشد که تو را انگونه دوست بدارد که میخواهی ، نه میخواهد....