آروین
به اندازۀ بالهای شکسته ام، کبوتر بودم. آسمان بلندای پرواز مرا، تاب نیاورد ....
آروین
من فقط عاشق اییینم ،وقتی از همه کلافم بشینم یه گوشه ی دنج،موهای تورو ببافم عاشق اون لحظه ام که،پشت پنجره بشینم حواست به من نباشه ،دزدکی تو رو ببینم
آروین
تو میگی آخرش یک شب میان از ماه دنبالت میای ،میری،نمی مونی،تو مال آسمونایی زمین جای قشنگی نیست ،برای تو که زیبایی تو میری آره می دونم نمیگم که بمون پیشم ولی تا لحظه ی رفتن ،یه عالم عاشقت می شم
آروین
سوی شهر خویش آیم بازو دیوار از هوایش زانکه دیوار آهنین ملکیست، هیچستان دیارت .....
آروین
شرمنده از آنیم که در روز مکافات، اندر خور عفو تو نکردیم گناهی ....
آروین
کاش دارویی برای افزایش لذت حسّی وجود داشت... کاش قرص بزرگ کننده و حجم دهنده ی افکار مثبت در بازار موجود بود ....
آروین
جوراب نجابتم را پایین کشید و پستان بند هرزگیم را باز کرد و در بستری که گناه برایم بی تفاوت شد، بر پیکرم لغزید و تو نمیدانی که لحظه لحظه ی عصیان شهوتش را، تنها با یک تصویر تاب آوردم ....