آروین
زﻳـﺮ رﮔـﺒـﺎر ﻧـﮕﺎﻫـﺖ دﻟﻢ اﻧﮕﺎر زﻳﺮ و رو ﺷﺪ ﺑﺮاي داﺷـﺘﻦ ﻋﺸﻘﺖ ﻫﻤﻪ ﺟﻮﻧﻢ آرزو ﺷﺪ
آروین
ما معتقدیم که عشق سر خواهد زد برپشت ستم کسی تبر خواهد زد سوگند به هر چهارده آیه نور سوگند به زخم های سرشار غرور آخر شب سرد ما سحر می گردد مهدی به میان شیعه بر می گردد
آروین
سلامتیه اون صبحی که وقتی بیدار میشی به جای اینکه یادشو بغل کرده باشی خودشو بغل کرده باشی !!!
آروین
یه سؤال خیلی سخت و البته خیلی عجیب که قسمتی از زندگی همه ماست!؟ روزها میگذرند فصل ها پشت سر هم می آیند و کودکان بزرگ می شوند و بزرگ ها پیر و کسی از خود نمی پرسد. و ما نیز از خود نپرسیدیم اما فرزندان ما از ما خواهند پرسید. و ما جوابی در پاسخ به آنها نخواهیم داشت واقعاً چرا؟ . . و چگونه؟
آروین
روزگارا که چنین سخت به من می گیری، با خبر باش که پژمردن من آسان نیست گر چه دلگیرتر از دیروزم گر چه فردای غم انگیز مرا می خواند لیک باور دارم دلخوشی ها کم نیست زندگی باید کرد!
آروین
انسان برای دیدن چهره اش به آب رونده نگاه نمی کند بلکه به آب ایستاده روی می آورد زیرا آنچه که خود آرام است می تواند دیگران را به آرامش برساند
آروین
شاد ترین مردم لزوماً بهترین چیزها را ندارند؛ بلكه از هر چه سر راهشان قرار میگیرد بهترین استفاده را می كنند.