آروین
تمام ابرهای دنیا ببارند باز هم گلهای قالی نمی رویند “این است تاوان زیر پا ماندن...
آروین
با شروع هر صبح فکر کن تازه به دنیا آمدی با همه مهربان باش و دوست داشتن را دوست بدار بزار آدمها تا می توانند سنگ باشند تو از نژاد چشمه باش
آروین
شاعر از کوچه ی مهتاب گذشت لیک شعری نسرود،
نه که معشوقه نداشت،
نه که سرگشته نبود سالها بود دگر کوچه ی مهتاب خیابان شده بود…
آروین
دوست،واژه است ، واژه اى که از لب فرشته ها چکیده است دوست،نامه است، نامه اى که از خدا رسیده است نامه ى خدا همیشه خواندنى ست ،توى دفتر فرشته ها واژه ى قشنگ دوست،همیشه ماندنى ست!
آروین
می رسی ناگهان شبیه برف تا بگویمت سَ… رفته ای بغض می کنند در گلوی من سه حرف باز هم سلامم نا تمام ماند
آروین
آرزوهایم را اگر گم نکنم پای این سردردهای مدام فراموششان خواهم کرد! آرزوهایم را تا تو نبودی خوب می دانستمشان! خوب می شناختمشان! جای خودم را و آرزوهایم را خوب می دانستم!
آروین
شاید که سفره های پر از نان برای بعد در خانه فقر آمده، ایمان برای بعد یک روز دوست پشت در خانه اش نوشت: ما خسته ایم ، دیدن مهمان برای بعد
آروین
گاهـی بایـــد بی رحــم بود ... نه با دوسـت ، نه با دشمــن که با خــودت و چه بــزرگ میكُـنـدت آن سیلـــی كه خـودت می خــوابـــانـی بر صــورتــت..........گاهی
آروین
ﻣﻦ از ﺻﺪاي ﮔﺮﻳﻪي ﺗﻮ ﺑﻪ ﻏﺮﺑﺖ ﺑـﺎرون رﺳﻴﺪم ﺗﻮ ﭼﺸﺎت ﺑﺎغ ﺑﺎرون زده دﻳﺪم ﭼﺸﻢ ﺗﻮ ﻫﻤﺮﻧﮓ ﻳﻪ ﺑﺎﻏﻪ ﺗـﻮ ﻏـﺮﺑﺖ ﻏﺮوب ﭘﺎﻳـﻴﺰ ﻣﺜﻞ ﻣﻦ از ﻳﻪ درد ﻛﻬﻨﻪ ﻟﺒﺮﻳﺰ
آروین
اگه یک روز بگم از این حکایت که به تو کردم عادت دلم پیش دلت مونده تو زندون رفاقت اگه یک شب برسم به حقایق میشم خدای عاشق میگم رازمو به ستاره دریای مغرب
آروین
اگه تو بری ز پیشم من همون قناری می شم که تو بغض و گریه هاشم میگه می خوام با تو باشم
آروین
تو رفتی بی من اما من دوباره دارم از تو برای تو میخونم سکوت لحظه های تلخو بشکن نذار اینجا تکو تنها بمونم
آروین
هم غصه بخون با من تو این قفس بی مرز لعنت به چراغ سرخ لعنت به چراغ سبز...
آروین
تن تشنه مثل خورشید بی سرزمینتر از باد كولي تر از ترانه بی پرده مثل فریاد تنهاتر از سکوتم روشنتر از ستاره عاشقتر از همیشه با من بخون دوباره