آروین
سلام به همه اونايي كه به قول معروف مثلا آنلاين هستن ولي با آفلاين فرقي ندارن
آروین
باز نزدیک میتینگ شدن شد این داداش حمید ما ناز کردنش شروع شد بابا نمیای خب نیا دیگه این همه آسمون ریسمون کردن نداره که اینقدر آدم ناامید میشه
آروین
اون روزا ﻣﺎ دﻟـﻲ داﺷﺘﻴﻢ واﺳﻪ ﺑﺮدن ﺟﻮﻧﻲ داﺷﺘﻴﻢ واﺳﻪ ﻣﺮدن ﻛـﺴﻲ ﺑﻮدﻳﻢ ﻛﺎري داﺷﺘﻴﻢ ﭘﺎﻳـﻴﺰ و ﺑـﻬﺎري داﺷﺘﻴﻢ ﺗﻮ ﺳﺮا ﻣﺎ ﺳﺮي داﺷﺘﻴﻢ ﻋﺸﻘﻲ و دﻟﺒﺮي داﺷﺘﻴﻢ
آروین
ﺑﭽﻪﻫﺎ را ﭼﻪ ﻛﻨﻴﻢ؟ ﺑﭽﻪﻫﺎ ﻣﻲﺧﻮاﻫﻨﺪ ﺑﭽﻪﻫﺎ ﻣﻲرﻗﺼﻨﺪ ﺑﭽﻪﻫﺎ ﻣﻲﺧﻮاﻧﻨﺪ اﻳﻦ ﻃﺮﻳﻘﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ در ﺧﺎﻃﺮﺷﺎن ﻣﻲﻣﺎﻧﺪ
آروین
ﺳﻜﻮﺗﻢ از رﺿﺎﻳﺖ ﻧﻴﺴﺖ دﻟـﻢ اﻫـﻞ ﺷﻜﺎﻳﺖ ﻧﻴﺴﺖ ﻫﺰار ﺷﺎﻛﻲ ﺧﻮدش داره ﺧـﻮدش ﮔـﻴﺮه ﮔـﺮﻓﺘﺎره
آروین
اﮔﻪ از ﻋﺸﻖ ﻣﻴﺸﻪ ﻗﺼﻪ ﻧﻮﺷﺖ ﻣـﻴﺸـﻪ از ﻋـﺸـﻖ ﺗـﻮ ﮔـﻔـﺖ ﻣـﻴﺸـﻪ ﺑﺎ ﺳﺘﺎرهﻫﺎي ﭼﺸﻢ ﺗﻮ ﻣﻐﺮب ﻧﻮ ﻣﺸﺮق ﻧﻮ ﺑـﺮﭘﺎ ﻛﺮد ﻣـﻴﺸـﻪ از ﺑـﺮق ﻧـﮕﺎت ﺧﻮرﺷﻴﺪو ﺧﺎﻛﺴﺘﺮ ﻛﺮد ﻣﻴﺸﻪ از ﮔﻨﺪﻣﻴﺎي ﺳﺮ زﻟﻔﺖ ﻳـﻪ ﻋـﺎﻟـﻢ ﺷـﻌـﺮ ﻧـﻮﺷـﺖ
آروین
ﺑﺎ ﺗﻮ ﺣﻜﺎﻳﺘﻲ دﮔﺮ، اﻳﻦ دل ﻣﺎ ﺑﺴﺮ ﻛﻨﺪ ﺷﺐ ﺳـﻴﺎه ﻗﺼﻪ را ﻫﻮاي ﺗﻮ ﺳﺤﺮ ﻛﻨﺪ ﺑﺎور ﻣـﺎ ﻧﻤﻴﺸﻮد ، در ﺳﺮِ ﻣﺎ ﻧﻤﻴﺮود از ﮔﺬر ﺳﻴﻨﻪي ﻣﺎ ﻳﺎرِ دﮔﺮ ﮔﺬر ﻛﻨﺪ