آروین
دﻳﮕﻪ رو ﺧﺎك وﺟﻮدم ﻧﻪ ﮔﻠﻲ ﻫﺴﺖ ﻧﻪ درﺧﺘﻲ ﻟﺤﻈﻪﻫـﺎي ﺑـﻲ ﺗﻮ ﺑﻮدن ﻣـﻴﮕﺬره اﻣﺎ ﺑﻪ ﺳـﺨﺘﻲ دل ﺗـﻨﻬﺎ و ﻏﺮﻳﺒﻢ داره اﻳﻦ ﮔﻮﺷﻪ ﻣﻴﻤﻴﺮه وﻟﻲ ﺣﺘﻲ وﻗﺖ ﻣﺮدن ﺑﺎز ﺳﺮاﻏﺘﻮ ﻣﻴﮕﻴﺮه ﻣﻴﺮﺳﻪ روزي ﻛﻪ دﻳﮕﻪ ﻗﻌﺮ درﻳـﺎ ﻣﻴﺸﻪ ﺧﻮﻧﻢ اﻣﺎ ﺗﻮ درﻳﺎي ﻋﺸﻘﺖ ﺑﺎز ﻳﻪ ﮔﻮﺷﻪاي ﻣﻲﻣﻮﻧﻢ
آروین
ﻣـﻦ ﻫﻤـﻮن ﺟﺰﻳﺮه ﺑﻮدم ﺧﺎﻛﻲ و ﺻﻤﻴﻤﻲ و ﮔﺮم واﺳﻪ ﻋﺸﻖ ﺑﺎزي ﻣﻮﺟﻬﺎ ﻗـﺎﻣـﺘـﻢ ﻳـﻪ ﺑـﺴﺘﺮ ﻧـﺮم ﻳـﻪ ﻋﺰﻳـﺰ دردوﻧـﻪ ﺑـﻮدم ﭘﻴﺶ ﭼﺸﻢ ﺧﻴﺲ ﻣﻮﺟﻬﺎ ﻳﻪ ﻧﮕﻴﻦ ﺳﺒﺰ ﺧﺎﻟﺺ روي اﻧـﮕﺸـﺘﺮ درﻳـﺎ
آروین
ﻣـﻨـﻮ ﺑﺸﻨﺎس ﻛﻪ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻧﻘﺶ ﻏﺼﻪام روي ﺷﻴﺸﻪ ﻣﻦ ﺧﺸﻜﻴﺪه درﺧﺖ ﺗﻮي ﺑﻄﻦ ﺑﺎغ و ﺑﻴﺸﻪ ﺟﺎدهﻫﺎي ﺑﻲ ﺳﻮارو ﺳﺎل ﮔﻨﮓ ﺑﻲ ﺑﻬﺎرو ﺗﻮ ﻧﺪﻳﺪي ﺑﻪ ﭘﺸﻴﺰي ﻧﮕﺮﻓﺘﻲ دل ﻣﺎ رو
آروین
بکن دل و از این همه خاطره های روی آب فک کن ندیدی ما همو حتی یه بارم توی خواب
آروین
من حواسم به تو بود و تو دلت سر به هوا با همین سر به هواییت منو ویرون کردی! منکه با نگاهه شیرینه تو فرهاد شدم مگه این کافی نبود که ، منو مجنون کردی!