فرهاد
به طلوع افتاب چشم دوخته ام تا كسي از پس كوه تنهاييم را لمس كند و با چشماني روان به من خيره شود هر سال باد دفتر تنهايي ام را ورق ميزند و زندگييم را با طپش فصول در هم مي آميزد و من منتظر لبخندي تازه ام... .
فرهاد
شنبه 5 آذر1390 ساعت: 13:4 توسط:دور از او آرزو دارم سایه ای باشی بر سر لحظه های بی پناهم همسفرم شوی در سکوت جاده ی تنهایی آرزو دارم زیر سقفی از مهربانی برای هم باشیم همچون آینه صداقت را نثار همدیگر کنیم .....