فرهاد
دل کندن آگر آسان بود فرهاد به جای کوه دل می کند
فرهاد
آمازون با تمام درختاش… آسمون با تمام ستاره هاش… دنیا با تمام آدمهاش… بارون با تمام قطراتش خلاصه اگر همه رو با هم جمع کنی، خیلی می شه
فرهاد
آبجی کوچیکه گفت: زودی یه آرزو کن، زودی یه آرزو کن آبجی بزرگه چشماشو بست و آرزو کرد آبجی کوچیکه گفت: چپ یا راست؟ چپ یا راست؟ آبجی بزرگه گفت: م م م راست آبجی کوچیکه گفت: درسته، درسته، آرزوت برآورده میشه، هورا بعد دستشو دراز کرد و از زیر چشم چپ آبجی مژه رو برداشت! آبجی بزرگه گفت: تو که از زیر چشم چپ ورداشتی که آبجی کوچیکه چپ و راست رو مرور کرد و گفت : خوب اشکال نداره دستشو دراز کرد و یه مژه دیگه از زیر چشم راست آبجی برداشت دیدی؟ آرزوت می خواد برآورده شه، دیدی؟ حالا چی آرزو کردی؟ آبجی بزرگه گفت: آرزو کردم دیگه مژه هام نریزه بعد سه تایی زدن زیر خنده آبجی کوچیکه، آبجی بزرگه و پرستار بخش شیمی درمانی
فرهاد
عادت این قبیله این است دور آتشی که تو میسوزی می رقصند...
فرهاد
بعضی ها،طواف نمی کنند، فقط خدا رو دور می زنند
فرهاد
ما واقعا تا چيزي رو از دست نديم قدرش رو نمي دونيم ولي در عين حال تا وقتي كه چيزي رو دوباره به دست نياريم نمي دونيم چي رو از دست داديم .
فرهاد
هنوز هم... از بین کارهای دنیا... دل بستن به دلت بیشتر به دلم می چسبد..........
فرهاد
اگه به موقع شروع کنی، نیاز به دویدن نداری ............باور کن
فرهاد
عشق شايد زود تو را عاشق و دلتنگ كند اما هرگز تو را سير نمي كند.
فرهاد
هر وقت بعد از 120 سال رفتی اون دنیا خواستی از روی پل صراط رد شی بهت گفتن یکی حلالت نکرده .... بدون اون منم که می خوام به این بهونه یه باره دیگه ببینمت