فرهاد
خسته ام ...! خسته نبودنت ...! خسته از روزهایی که بی تو شب میشود و شبهایی که باز هم بی تو میگذرد تا که طلوعی و غروبی دیگر بیایند و باز هم گذر زمانها که بی تو میگذرد ...! میگذرد ...! میگذرد و باز هم میگذرد
فرهاد
زمانی که همه چیز افتاده است عشق آن چیزی است که بر پا می ماند
فرهاد
اولين روز آشنايي و نگاههاي معني دار دومين روز يادته؟پيشنهاد من به تو ولحظه هاي ماندگار اولين قرارمون روي نيمكت سرد شب احساس دلهره و عشق وتب نشد كه دستاتو بگيرم،خيلي دلگيرم از خودم از تو از كدومش بگم؟از بي وفايي هاي تو،يا از بزگترين دروغ تو تو كه گفتي خيلي دوستم داري تو كه ميبيني حال منو گفتم يه خواهشي دارم ازت،تنهام نزار نرو
فرهاد
ن پذیرفتم شکست خویش را پندهای عقل دور اندیش را من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم می روم از رفتنم دل شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش گرچه تو تنها تر از من می روی آرزو دارم تو هم عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخوردهای سرد را....
فرهاد
این شعرها دیگر برای هیچ كس نیست نه! در دلم انگار جای هیچ كس نیست آنقدر تنهایم كه حتی دردهایم دیگر شبیهِ دردهای هیچ كس نیست حتی نفسهای مرا از من گرفتند من مردهام در من هوای هیچ كس نیست دنیای مرموزیست ما باید بدانیم كه هیچكس اینجا برای هیچكس نیست باید خدا هم با خودش روراست باشد وقتی كه میداند خدای هیچكس نیست من میروم هر چند میدانم كه دیگر پشت سرم حتی دعای هیچكس نیست
فرهاد
عشق گلي است که دو باغبان آن را مي پرورانند
فرهاد
ناپلئون شجاعت واقعي زماني است كه شخصي بتواند از اعماق مشكلات و بدبختي ها به زندگي لبخند بزند.
فرهاد
رفیقم داشته پرده های خونه مادر بزرگش رو نصب میکرده .. وقتی کارش تموم میشه ، مادر بزرگه میاد تشکر کنه برمیگرده میگه : عزیزم ایشالا یه روز پرده ی نامزدتو بزنی ..! . . . . . رفيق ما ~~~> :"> مادربزرگ واسه ما زوده هنوز اين كارا ! مادربزرگ ~~~> منظورم پرده هاي خونتون بود
فرهاد
می خوام بنویسم...فقط بنویسم...بی توجه به همه چیز...بی توجه به گذر زمان... بی توجه به تکرار اهنگ ها...بی توجه به طولانی شدن پست... بی توجه به اینکه ممکنه حتی یک نفر هم این جمله رو نخونه...........
فرهاد
هيچ کادوي زشت و به درد نخوري دور انداخته نميشود !فقط از خانه اي به خانه ديگر و از شخصي به شخص ديگر منتقل ميشود !